unaccustomed

[ایالات متحده]/ʌnə'kʌstəmd/
[بریتانیا]/ˌʌnə'kʌstəmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناآشنا، غیرعادی، عجیب

جملات نمونه

She is unaccustomed to public speaking.

او با سخنرانی در جمع آشنا نیست.

is still unaccustomed to a life of stress.

هنوز هم به یک زندگی پر استرس عادت نکرده است.

to be unaccustomed to hot weather

عادت نداشتن به هوای گرم

his unaccustomed expression of anger

حالت خشم ناهمانند او

the unaccustomed intake of alcohol made my head reel.

مصرف ناآشنای الکل باعث سرگیجه من شد.

they finished their supper with unaccustomed speed.

آنها شام خود را با سرعت غیرمعمول تمام کردند.

the visitors were unaccustomed to country roads.

بازدیدکنندگان به جاده‌های روستایی عادت نداشتند.

I am unaccustomed to public show.

من به نمایش عمومی عادت ندارم.

unaccustomed as I am to speaking in public

با توجه به اینکه من به سخنرانی در جمع عادت ندارم

She reveled in her unaccustomed leisure.

او از بیکاری غیرمعمول خود لذت برد.

The young herdsman briskly mounted a horse that was inclined to act up with an unaccustomed rider.

چوپان جوان به سرعت سوار اسبی شد که تمایل به ایجاد مشکل با یک سوارکار ناآشنا داشت.

The excitement of Mr.Dimmesdale's feelings, as he returned from his interview with Hester, lent him unaccustomed physical energy, and hurried him townward at a rapid pace.

هیجان احساسات آقای دیمس‌دیل، هنگام بازگشت از مصاحبه‌اش با هستر، انرژی بدنی ناهمانند به او بخشید و او را با سرعت به سمت شهر سوق داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید