unachievable

[ایالات متحده]/ʌnəˈtʃiːvəbl/
[بریتانیا]/ʌnəˈtʃivəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دست نیافتنی

عبارات و ترکیب‌ها

unachievable goal

هدف دست‌نیافتنی

unachievable dream

رویای دست‌نیافتنی

unachievable standard

استاندارد دست‌نیافتنی

unachievable target

هدف دست‌نیافتنی

unachievable task

وظیفه دست‌نیافتنی

unachievable expectation

انتظار دست‌نیافتنی

unachievable requirement

الزام دست‌نیافتنی

unachievable ambition

جاه‌طلبی دست‌نیافتنی

unachievable promise

وعده دست‌نیافتنی

unachievable plan

برنامه دست‌نیافتنی

جملات نمونه

his goals seem unachievable at the moment.

اهداف او در حال حاضر دست یافتنی به نظر نمی‌رسند.

many consider her dreams to be unachievable.

بسیاری رویاهای او را غیرقابل دستیابی می‌دانند.

they faced unachievable standards set by the company.

آنها با استانداردهای غیرقابل دستیابی که توسط شرکت تعیین شده بود، روبرو شدند.

achieving world peace may seem unachievable.

رسیدن به صلح جهانی ممکن است غیرقابل دستیابی به نظر برسد.

his expectations were deemed unachievable by the team.

انتظارات او توسط تیم غیرقابل دستیابی تلقی شد.

she felt her ambitions were unachievable in this environment.

او احساس کرد که جاه‌طلبی‌هایش در این محیط غیرقابل دستیابی هستند.

some goals can feel unachievable without proper resources.

برخی از اهداف ممکن است بدون منابع مناسب غیرقابل دستیابی به نظر برسند.

they considered the project unachievable due to budget constraints.

آنها به دلیل محدودیت‌های بودجه، پروژه را غیرقابل دستیابی دانستند.

his unachievable ideals often led to disappointment.

آرمان‌های غیرقابل دستیابی او اغلب منجر به ناامیدی می‌شد.

finding a solution to this problem seems unachievable.

پیدا کردن راه حلی برای این مشکل غیرقابل دستیابی به نظر می‌رسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید