unadapted

[ایالات متحده]/ˌʌnəˈdæptɪd/
[بریتانیا]/ˌʌnəˈdæptɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سازگار نشده; برای هدف خاصی تغییر نیافته

عبارات و ترکیب‌ها

unadapted species

گونه‌های تعدیل‌نیافته

unadapted behavior

رفتار تعدیل‌نیافته

unadapted environment

محیط‌زیست تعدیل‌نیافته

unadapted traits

ویژگی‌های تعدیل‌نیافته

unadapted organisms

ارگانیسم‌های تعدیل‌نیافته

unadapted populations

جمعیت‌های تعدیل‌نیافته

unadapted strategies

استراتژی‌های تعدیل‌نیافته

unadapted systems

سیستم‌های تعدیل‌نیافته

unadapted features

ویژگی‌های تعدیل‌نیافته

unadapted conditions

شرایط تعدیل‌نیافته

جملات نمونه

the unadapted species struggled to survive in the new environment.

گونه‌های ناسازگار برای زنده ماندن در محیط جدید تلاش می‌کردند.

his unadapted behavior made it hard for him to fit in.

رفتار ناسازگار او باعث می‌شد در جمع بودن برایش دشوار باشد.

unadapted plants often fail to thrive in harsh conditions.

گیاهان ناسازگار اغلب در شرایط سخت رشد نمی‌کنند.

the unadapted technology was quickly outdated.

فناوری ناسازگار به سرعت منسوخ شد.

many unadapted skills are no longer relevant in today’s job market.

بسیاری از مهارت‌های ناسازگار دیگر در بازار کار امروزی مرتبط نیستند.

children can feel unadapted when they move to a new school.

کودکان ممکن است احساس کنند که وقتی به مدرسه جدیدی می‌روند، ناسازگار هستند.

the unadapted design failed to attract customers.

طراحی ناسازگار نتوانست مشتریان را جذب کند.

some unadapted animals may face extinction.

برخی از حیوانات ناسازگار ممکن است با خطر انقراض مواجه شوند.

being unadapted to change can hinder personal growth.

ناتوانی در سازگاری با تغییر می‌تواند مانع رشد شخصی شود.

he felt unadapted to the fast-paced lifestyle of the city.

او احساس می‌کرد که با سبک زندگی پر سرعت شهر سازگار نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید