unassembled

[ایالات متحده]/ʌnəˈsɛmbəld/
[بریتانیا]/ʌnəˈsɛmbləd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به هم نچسبیده یا ساخته نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unassembled parts

قطعات مونتاژ نشده

unassembled furniture

مبلمان مونتاژ نشده

unassembled kit

کیت مونتاژ نشده

unassembled products

محصولات مونتاژ نشده

unassembled items

موارد مونتاژ نشده

unassembled components

قطعات تشکیل دهنده مونتاژ نشده

unassembled model

مدل مونتاژ نشده

unassembled toys

اسباب بازی های مونتاژ نشده

unassembled equipment

تجهیزات مونتاژ نشده

unassembled machinery

ماشین آلات مونتاژ نشده

جملات نمونه

the furniture arrived unassembled, requiring assembly at home.

اثاث‌منزل بدون مونتاژ تحویل داده شد و نیاز به مونتاژ در خانه داشت.

the unassembled parts were scattered across the floor.

قطعات بدون مونتاژ در سراسر کف پراکنده شده بودند.

he prefers to buy unassembled toys for his children.

او ترجیح می‌دهد اسباب‌بازی‌های بدون مونتاژ را برای فرزندانش بخرد.

unassembled equipment can save on shipping costs.

تجهیزات بدون مونتاژ می‌تواند در هزینه‌های حمل و نقل صرفه‌جویی کند.

the unassembled kit includes all necessary tools.

کیت بدون مونتاژ شامل تمام ابزارهای لازم است.

she found the unassembled model challenging but fun.

او مدل بدون مونتاژ را چالش‌برانگیز اما سرگرم‌کننده یافت.

make sure to read the instructions before starting with the unassembled items.

قبل از شروع با اقلام بدون مونتاژ، حتماً دستورالعمل‌ها را بخوانید.

the store offers discounts on unassembled furniture.

فروشگاه تخفیف‌هایی برای مبلمان بدون مونتاژ ارائه می‌دهد.

the unassembled bicycle was easy to transport.

دوچرخه بدون مونتاژ به راحتی قابل حمل بود.

he was frustrated by the unassembled pieces of the puzzle.

او از قطعات پازل بدون مونتاژ ناامید شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید