place sb. on the unattached list
قرار دادن کسی در لیست غیر مرتبط
The centre is unattached to any hospital or clinic.
این مرکز به هیچ بیمارستان یا کلینیکی وابسته نیست.
He prefers to remain unattached to any particular political party.
او ترجیح میدهد به هیچ حزب سیاسی خاصی وابسته نباشد.
She enjoys the freedom of being unattached and independent.
او از آزادی بودن غیرمتعهد و مستقل لذت می برد.
Being unattached allows him to focus on his career without distractions.
بودن غیرمتعهد به او اجازه می دهد بدون حواس پرتی روی شغل خود تمرکز کند.
She is unattached and open to meeting new people.
او غیرمتعهد است و برای ملاقات با افراد جدید باز است.
The unattached wires need to be properly connected for the device to function.
سیم های غیرمتصل باید به درستی متصل شوند تا دستگاه کار کند.
He feels unattached to the material possessions he once valued.
او نسبت به دارایی های مادی که زمانی به آنها اهمیت می داد، احساس بیگانگی می کند.
Living unattached to societal norms can be liberating for some individuals.
زندگی کردن بدون وابستگی به هنجارهای اجتماعی می تواند برای برخی افراد آزاد کننده باشد.
She decided to remain unattached to any romantic relationship for the time being.
او تصمیم گرفت برای مدتی به هیچ رابطه عاشقانه ای وابسته نباشد.
The unattached documents were scattered all over the desk.
اسناد غیرمتصل در همه جا روی میز پخش شده بودند.
He is unattached to the outcome and is focused on the process instead.
او به نتیجه متعهد نیست و به جای آن بر فرآیند تمرکز دارد.
place sb. on the unattached list
قرار دادن کسی در لیست غیر مرتبط
The centre is unattached to any hospital or clinic.
این مرکز به هیچ بیمارستان یا کلینیکی وابسته نیست.
He prefers to remain unattached to any particular political party.
او ترجیح میدهد به هیچ حزب سیاسی خاصی وابسته نباشد.
She enjoys the freedom of being unattached and independent.
او از آزادی بودن غیرمتعهد و مستقل لذت می برد.
Being unattached allows him to focus on his career without distractions.
بودن غیرمتعهد به او اجازه می دهد بدون حواس پرتی روی شغل خود تمرکز کند.
She is unattached and open to meeting new people.
او غیرمتعهد است و برای ملاقات با افراد جدید باز است.
The unattached wires need to be properly connected for the device to function.
سیم های غیرمتصل باید به درستی متصل شوند تا دستگاه کار کند.
He feels unattached to the material possessions he once valued.
او نسبت به دارایی های مادی که زمانی به آنها اهمیت می داد، احساس بیگانگی می کند.
Living unattached to societal norms can be liberating for some individuals.
زندگی کردن بدون وابستگی به هنجارهای اجتماعی می تواند برای برخی افراد آزاد کننده باشد.
She decided to remain unattached to any romantic relationship for the time being.
او تصمیم گرفت برای مدتی به هیچ رابطه عاشقانه ای وابسته نباشد.
The unattached documents were scattered all over the desk.
اسناد غیرمتصل در همه جا روی میز پخش شده بودند.
He is unattached to the outcome and is focused on the process instead.
او به نتیجه متعهد نیست و به جای آن بر فرآیند تمرکز دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید