unbottle the wine
باز کردن بطری شراب
unbottled potential
ظرفیتهای شکوفا شده
unbottle anger
خشم را رها کنید
unbottled creativity
خلاقیت شکوفا شده
unbottled feelings
احساسات رها شده
unbottled rage
خشم رها شده
unbottle it now
حالا آن را رها کنید
unbottled ideas
ایدههای رها شده
unbottle the truth
حقیقت را رها کنید
he tried to unbottle the fizzy drink without making a mess.
او سعی کرد نوشیدنی گازدار را بدون ایجاد بهم ریختگی از بطری خارج کند.
the mechanic needed to unbottle the grease to lubricate the engine.
مکانیک برای روانکاری موتور به باز کردن درب چربی نیاز داشت.
she carefully unbottled the essential oils for aromatherapy.
او با دقت روغنهای ضروری را برای آروماتراپی از بطری خارج کرد.
can you unbottle the ketchup for me, please? i can't get the lid off.
میتوانی برایم سس کچاپ را از بطری خارج کنی؟ نمیتوانم دربش را باز کنم.
the child eagerly watched his father unbottle a bottle of juice.
کودک با اشتیاق تماشا کرد که پدرش یک بطری آبمیوه را از بطری خارج میکند.
we need to unbottle the cleaning solution and spray it on the stain.
ما باید محلول پاککننده را از بطری خارج کرده و روی لکه اسپری کنیم.
the chemist had to unbottle the reagent for the experiment.
شیمیدان مجبور شد معرف را برای آزمایش از بطری خارج کند.
he unbottled the soda and poured it into a glass.
او نوشابه را از بطری خارج کرد و آن را در یک لیوان ریخت.
she unbottled the olive oil to dress the salad.
او روغن زیتون را از بطری خارج کرد تا سالاد را با آن مزهدار کند.
the gardener unbottled the fertilizer to feed the plants.
باغبانی برای تغذیه گیاهان کود را از بطری خارج کرد.
unbottle the shampoo and let's wash our hair.
شامپو را از بطری خارج کن و بیایید موهایمان را بشوییم.
unbottle the wine
باز کردن بطری شراب
unbottled potential
ظرفیتهای شکوفا شده
unbottle anger
خشم را رها کنید
unbottled creativity
خلاقیت شکوفا شده
unbottled feelings
احساسات رها شده
unbottled rage
خشم رها شده
unbottle it now
حالا آن را رها کنید
unbottled ideas
ایدههای رها شده
unbottle the truth
حقیقت را رها کنید
he tried to unbottle the fizzy drink without making a mess.
او سعی کرد نوشیدنی گازدار را بدون ایجاد بهم ریختگی از بطری خارج کند.
the mechanic needed to unbottle the grease to lubricate the engine.
مکانیک برای روانکاری موتور به باز کردن درب چربی نیاز داشت.
she carefully unbottled the essential oils for aromatherapy.
او با دقت روغنهای ضروری را برای آروماتراپی از بطری خارج کرد.
can you unbottle the ketchup for me, please? i can't get the lid off.
میتوانی برایم سس کچاپ را از بطری خارج کنی؟ نمیتوانم دربش را باز کنم.
the child eagerly watched his father unbottle a bottle of juice.
کودک با اشتیاق تماشا کرد که پدرش یک بطری آبمیوه را از بطری خارج میکند.
we need to unbottle the cleaning solution and spray it on the stain.
ما باید محلول پاککننده را از بطری خارج کرده و روی لکه اسپری کنیم.
the chemist had to unbottle the reagent for the experiment.
شیمیدان مجبور شد معرف را برای آزمایش از بطری خارج کند.
he unbottled the soda and poured it into a glass.
او نوشابه را از بطری خارج کرد و آن را در یک لیوان ریخت.
she unbottled the olive oil to dress the salad.
او روغن زیتون را از بطری خارج کرد تا سالاد را با آن مزهدار کند.
the gardener unbottled the fertilizer to feed the plants.
باغبانی برای تغذیه گیاهان کود را از بطری خارج کرد.
unbottle the shampoo and let's wash our hair.
شامپو را از بطری خارج کن و بیایید موهایمان را بشوییم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید