a moment of unbridled ambition.
لحظهای جاهطلبی بیمهار
His annoyance had unbridled his tongue.
ناراحتی او زبانش را آزاد کرده بود.
extravagant gifts); often it implies unbridled divergence from the bounds of reason or sound judgment (
هدیههای پر زرق و برق); اغلب این موضوع نشاندهنده واگرایی بیمهار از حدود عقل یا قضاوت درست است (
a moment of unbridled ambition.
لحظهای جاهطلبی بیمهار
His annoyance had unbridled his tongue.
ناراحتی او زبانش را آزاد کرده بود.
extravagant gifts); often it implies unbridled divergence from the bounds of reason or sound judgment (
هدیههای پر زرق و برق); اغلب این موضوع نشاندهنده واگرایی بیمهار از حدود عقل یا قضاوت درست است (
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید