unceremonious

[ایالات متحده]/ˌʌnserɪ'məʊnɪəs/
[بریتانیا]/ˌʌn,sɛrə'monɪəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون مراسم; غیررسمی; بی‌ادب

adv. به‌طور بی‌ادبانه; به‌طور ناگهانی

n. عدم مراسم; بی‌ادبی; ناگهانی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

an unceremonious manner

نحوه غیررسمی

an unceremonious greeting

سلام غیررسمی

unceremonious behavior

رفتار غیررسمی

جملات نمونه

made an unceremonious presentation.

ارائه ای غیررسمی داشت.

he was known for his strong views and unceremonious manners.

او به داشتن نظرات قوی و رفتارهای غیررسمی معروف بود.

got the heave-ho in a very unceremonious manner; gave the employee the old heave-ho.

به روشی بسیار غیررسمی اخراج شد؛ به کارمند اخطار داد.

This marks an unceremonious end of an ambitious technological misadventure by the DRDO -- country's premier defence R&D agency.

این نشان‌دهنده پایان ناگهانی و بدون تشریفات یک ماجراجویی فناورانه جاه‌طلبانه‌ی سازمان دفاعی و تحقیقات توسعه کشور (DRDO) است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید