unchaperoned minors
کودکان بدون سرپرست
unchaperoned children
کودکان بدون سرپرست
unchaperoned trip
سفر بدون همراه
unchaperoned event
رویداد بدون همراه
unchaperoned access
دسترسی بدون همراه
unchaperoned playtime
زمان بازی بدون سرپرست
unchaperoned visit
بازدید بدون همراه
unchaperoned area
منطقه بدون همراه
unchaperoned youth
جوانان بدون سرپرست
unchaperoned situation
وضعیت بدون سرپرست
children should not be left unchaperoned at the park.
کودکان نباید بدون سرپرست در پارک رها شوند.
the unchaperoned trip to the mall was exciting for the teens.
سفر بدون سرپرست به مرکز خرید برای نوجوانان هیجان انگیز بود.
she felt nervous being unchaperoned at the party.
او در حالی که بدون سرپرست در مهمانی بود، احساس اضطراب کرد.
unchaperoned students are often more adventurous.
دانشجویانی که بدون سرپرست هستند اغلب ماجراجوترند.
the camp rules prohibit unchaperoned activities.
قوانین اردوگاه فعالیتهای بدون سرپرست را ممنوع میکند.
going on an unchaperoned vacation can be liberating.
رفتن به یک تعطیلات بدون سرپرست میتواند آزاد کننده باشد.
she was allowed to attend the concert unchaperoned.
به او اجازه داده شد بدون سرپرست به کنسرت برود.
unchaperoned children can sometimes get into trouble.
کودکانی که بدون سرپرست هستند گاهی اوقات میتوانند دچار مشکل شوند.
he enjoyed the freedom of being unchaperoned during the trip.
او از آزادی بودن بدون سرپرست در طول سفر لذت برد.
parents worry about their teens being unchaperoned at events.
والدین نگرانند که نوجوانانشان در رویدادها بدون سرپرست باشند.
unchaperoned minors
کودکان بدون سرپرست
unchaperoned children
کودکان بدون سرپرست
unchaperoned trip
سفر بدون همراه
unchaperoned event
رویداد بدون همراه
unchaperoned access
دسترسی بدون همراه
unchaperoned playtime
زمان بازی بدون سرپرست
unchaperoned visit
بازدید بدون همراه
unchaperoned area
منطقه بدون همراه
unchaperoned youth
جوانان بدون سرپرست
unchaperoned situation
وضعیت بدون سرپرست
children should not be left unchaperoned at the park.
کودکان نباید بدون سرپرست در پارک رها شوند.
the unchaperoned trip to the mall was exciting for the teens.
سفر بدون سرپرست به مرکز خرید برای نوجوانان هیجان انگیز بود.
she felt nervous being unchaperoned at the party.
او در حالی که بدون سرپرست در مهمانی بود، احساس اضطراب کرد.
unchaperoned students are often more adventurous.
دانشجویانی که بدون سرپرست هستند اغلب ماجراجوترند.
the camp rules prohibit unchaperoned activities.
قوانین اردوگاه فعالیتهای بدون سرپرست را ممنوع میکند.
going on an unchaperoned vacation can be liberating.
رفتن به یک تعطیلات بدون سرپرست میتواند آزاد کننده باشد.
she was allowed to attend the concert unchaperoned.
به او اجازه داده شد بدون سرپرست به کنسرت برود.
unchaperoned children can sometimes get into trouble.
کودکانی که بدون سرپرست هستند گاهی اوقات میتوانند دچار مشکل شوند.
he enjoyed the freedom of being unchaperoned during the trip.
او از آزادی بودن بدون سرپرست در طول سفر لذت برد.
parents worry about their teens being unchaperoned at events.
والدین نگرانند که نوجوانانشان در رویدادها بدون سرپرست باشند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید