unclogged

[ایالات متحده]/ʌnˈklɒɡd/
[بریتانیا]/ʌnˈklɔɡd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مسدودیت را برداشتن

عبارات و ترکیب‌ها

unclogged drain

لوله باز

unclogged pipe

لوله باز

unclogged toilet

توالت باز

unclogged sink

سینک باز

unclogged filter

فیلتر باز

unclogged vent

تهویه باز

unclogged hose

شیلنگ باز

unclogged drainpipe

لوله تخلیه باز

unclogged sewer

فاضلاب باز

unclogged pathway

مسیر باز

جملات نمونه

the plumber said the drain is finally unclogged.

لوله‌کش گفت که در نهایت گرفتگی لوله رفع شده است.

after using the drain cleaner, the sink became unclogged.

پس از استفاده از ماده پاک‌کننده لوله، سینک آب ظرفشویی باز شد.

she was relieved to see the toilet was unclogged.

او از اینکه متوجه شد توالت باز است، احساس راحتی کرد.

we need to ensure the pipes are unclogged before winter.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که لوله‌ها قبل از زمستان باز هستند.

the maintenance team worked hard to keep the gutters unclogged.

تیم تعمیر و نگهداری سخت تلاش کرد تا ناودان‌ها را باز نگه دارد.

toilet paper can sometimes cause the toilet to become unclogged.

کاغذ توالت گاهی اوقات می‌تواند باعث باز شدن توالت شود.

regular cleaning helps keep the drains unclogged.

تمیز کردن منظم به حفظ باز بودن لوله‌ها کمک می‌کند.

he was happy when the vacuum was finally unclogged.

او خوشحال بود وقتی جارو برقی بالاخره باز شد.

the kitchen sink was unclogged after several attempts.

سینک ظرفشویی آشپزخانه پس از چند تلاش باز شد.

she called a professional to get her shower unclogged.

او برای باز کردن دوش خود با یک متخصص تماس گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید