underpopulated

[ایالات متحده]/ˌʌndəˈpɒpjʊleɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌʌndərˈpɑːpjʊleɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن جمعیتی که کمتر از آنچه که عادی یا مطلوب در نظر گرفته می‌شود است

عبارات و ترکیب‌ها

underpopulated area

منطقه کم جمعیت

underpopulated region

منطقه کم جمعیت

underpopulated country

کشور کم جمعیت

underpopulated city

شهر کم جمعیت

underpopulated zone

منطقه کم جمعیت

underpopulated landscape

منظره کم جمعیت

underpopulated territory

سرزمین کم جمعیت

underpopulated settlement

محل سکونت کم جمعیت

underpopulated province

استان کم جمعیت

جملات نمونه

the region is significantly underpopulated compared to its potential.

منطقه به طور قابل توجهی نسبت به پتانسیل خود کم جمعیت دارد.

many underpopulated areas struggle to attract new residents.

مناطق کم جمعیت بسیاری برای جذب ساکنان جدید تلاش می کنند.

underpopulated cities often have lower living costs.

شهرهای کم جمعیت اغلب هزینه های زندگی پایین تری دارند.

the government is implementing policies to develop underpopulated regions.

دولت در حال اجرای سیاست هایی برای توسعه مناطق کم جمعیت است.

underpopulated countries may face challenges in economic growth.

کشورهای کم جمعیت ممکن است با چالش هایی در رشد اقتصادی مواجه شوند.

some underpopulated areas are rich in natural resources.

برخی از مناطق کم جمعیت دارای منابع طبیعی غنی هستند.

tourism can help revitalize underpopulated towns.

گردشگری می تواند به احیای شهرهای کم جمعیت کمک کند.

educational opportunities are limited in underpopulated regions.

فرصت های آموزشی در مناطق کم جمعیت محدود است.

many underpopulated areas are seeking innovative solutions to grow.

مناطق کم جمعیت بسیاری به دنبال راه حل های نوآورانه برای رشد هستند.

underpopulated neighborhoods often have a strong sense of community.

محله های کم جمعیت اغلب حس قوی جامعه دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید