undisputed

[ایالات متحده]/ʌndɪ'spjuːtɪd/
[بریتانیا]/ˌʌndɪ'spjutɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرقابل سؤال; فراتر از مناقشه; بدون شک; بدون چالش

جملات نمونه

the undisputed leader in her field

رهبر بی‌رقیب در زمینه خود

they were the undisputed rulers of their manor.

آنها حاکمان غیرقابل‌تغییر سرزمین خود بودند.

The former undisputed world cruiserweight champ hoped to fight IBF and WBO king Klitschko in London.

قهرمان سابق جهان کروزروت بدون چون و چرای جهان امیدوار بود که با پادشاهان IBF و WBO، کلاچکو در لندن مبارزه کند.

He is the undisputed champion of the world.

او قهرمان بی‌رقیب جهان است.

She has the undisputed talent for singing.

او استعداد بی‌رقیب در خوانندگی دارد.

The team is the undisputed leader in the industry.

تیم، رهبر بی‌رقیب در صنعت است.

Her beauty is undisputed by anyone.

زیبایی او مورد تایید هر کسی است.

The undisputed fact is that the earth is round.

حقیقت بی‌رقیب این است که زمین گرد است.

He has the undisputed authority to make decisions.

او اختیار بی‌رقیب برای تصمیم‌گیری دارد.

The undisputed evidence proved his innocence.

شواهد بی‌رقیب بی‌گناهی او را ثابت کرد.

She is the undisputed expert in this field.

او متخصص بی‌رقیب در این زمینه است.

His undisputed skills make him a valuable asset.

مهارت‌های بی‌رقیب او او را به یک دارایی ارزشمند تبدیل می‌کند.

The team's undisputed success is attributed to hard work.

موفقیت بی‌رقیب تیم به تلاش سخت نسبت داده می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید