undistinguished

[ایالات متحده]/ʌndɪ'stɪŋgwɪʃt/
[بریتانیا]/ˌʌndɪ'stɪŋɡwɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد ویژگی‌های متمایز؛ عادی؛ متوسط؛ بی‌نظیر نیست

عبارات و ترکیب‌ها

an undistinguished career

یک شغل نامرتب

undistinguished appearance

ظاهری نامرتب

جملات نمونه

an undistinguished but listenable soundtrack.

یک موسیقی متن غیرقابل توجه اما قابل گوش دادن.

an undistinguished face in the crowd.

چهره ای غیرقابل توجه در میان جمعیت.

an undistinguished cry amid all the uproar.

فریقی نامشخص در میان همهمه.

I was ready to leave the flea market, when, on one table, among a gallimaufry of undistinguished objects, I caught sight of an exquisite silver spoon engraved with my initials.

من آماده ترک بازار دست دوم بودم، وقتی روی یکی از میزها، در میان انبوهی از اشیاء غیرقابل تشخیص، یک قاشق نقره ای نفیس را با حروف اول اسمم که حک شده بود، دیدم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید