undocked

[ایالات متحده]/ʌnˈdɒkt/
[بریتانیا]/ʌnˈdɑːkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از اسکله دور شدن

عبارات و ترکیب‌ها

undocked vessel

کشتی جدا شده

undocked from port

از بندر جدا شده

undocked successfully

به طور موفقیت آمیز جدا شده

undocked ship

کشتی جدا شده

undocked status

وضعیت جدا شده

undocked craft

وسایل جدا شده

undocked vehicle

وسیله نقلیه جدا شده

undocked unit

واحد جدا شده

undocked platform

پلتفرم جدا شده

undocked satellite

ماهواره جدا شده

جملات نمونه

the ship has undocked from the port.

کشتی از بندر جدا شده است.

after the repairs, the spacecraft undocked successfully.

پس از تعمیرات، فضاپیما با موفقیت جدا شد.

once undocked, the satellite began its mission.

پس از جدا شدن، ماهواره به ماموریت خود آغاز کرد.

the crew prepared for the undocking procedure.

خدمه برای رویه جداسازی آماده شدند.

they celebrated after the vessel undocked.

آنها پس از جدا شدن کشتی جشن گرفتند.

the boat undocked early in the morning.

قایق صبح زود جدا شد.

it was a smooth undocking process.

فرآیند جداسازی روان بود.

communication was established after the module undocked.

ارتباط پس از جدا شدن ماژول برقرار شد.

they watched as the shuttle undocked from the station.

آنها تماشا کردند که شاتل از ایستگاه جدا شد.

safety checks were performed before the vessel undocked.

قبل از جدا شدن کشتی، بررسی های ایمنی انجام شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید