freeing

[ایالات متحده]/'fri:iŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آزاد کردن; تسکین دادن; معاف کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریfreeing
جمعfreeings

عبارات و ترکیب‌ها

setting free

آزادی دادن

granting freedom

اعطای آزادی

for free

رایگان

free of

عاری از

free from

رها از

feel free

احساس آزادی کردن

free trade

تجارت آزاد

get free

رایگان دریافت کنید

free time

وقت آزاد

free radical

ریشه آزاد

free and easy

رایگان و آسان

free market

بازار آزاد

free energy

انرژی رایگان

free space

فضای آزاد

free surface

سطح آزاد

set free

آزاد شده

free trade zone

منطقه تجارت آزاد

free speech

آزادی بیان

free vibration

لرزش آزاد

free and clear

آزاد و بدون مانع

free access

دسترسی رایگان

free trade area

منطقه تجارت آزاد

جملات نمونه

we are freeing management time for alternative work.

ما زمان مدیریت را برای انجام کارهای دیگر آزاد می‌کنیم.

The new system should target the detrimental effects of moneylending by freeing borrowers from high interest rates and any pressures or legal requirements to repay loans.

این سیستم جدید باید با آزاد کردن وام‌گیرندگان از نرخ‌های بهره بالا و هرگونه فشار یا الزامات قانونی برای بازپرداخت وام، اثرات مضر وام‌دهی را هدف قرار دهد.

freeing oneself from fear

آزاد کردن خود از ترس

freeing yourself from negative thoughts

آزاد کردن خود از افکار منفی

freeing yourself from past mistakes

آزاد کردن خود از اشتباهات گذشته

freeing up time for hobbies

آزاد کردن وقت برای سرگرمی‌ها

نمونه‌های واقعی

We are freeing you from the horrible tax maze.

ما شما را از هزارتوی مالیات وحشتناک آزاد می‌کنیم.

منبع: Audio version of Trump's weekly television addresses (2017-2018 collection)

At once, the sand began to retreat, freeing Peter-Two.

ناگهان، شن‌ها شروع به عقب نشینی کردند و پیتر-دو را آزاد کردند.

منبع: Spider-Man: No Way Home

The crowd flooded in, taking the gunpowder and freeing the prisoners.

جمعیت به داخل هجوم آورد، باروت را برداشت و زندانیان را آزاد کرد.

منبع: Encyclopædia Britannica

I'd made such a mess of things but that was freeing.

من چنین آشوبی به وجود آورده بودم، اما آنجا آزاد کننده بود.

منبع: "JK Rowling: A Year in the Life"

And freeing up your hands to work with tools changes the game.

و آزاد کردن دستان شما برای کار با ابزارها، بازی را تغییر می‌دهد.

منبع: Humanity: The Story of All of Us

And that concludes the first section of this book — freeing your mind.

و این پایان بخش اول این کتاب است — آزاد کردن ذهن شما.

منبع: Essential Reading List for Self-Improvement

Now, the coalition-backed Iraqi forces have set their sights on freeing western Mosul.

اکنون، نیروهای عراقی که از ائتلاف حمایت می کنند، هدف خود را آزاد کردن موصل غربی قرار داده اند.

منبع: VOA Daily Standard March 2017 Collection

After freeing the genie from his lamp, he asks us what we would like.

پس از آزاد کردن جادوگر از چراغش، از ما می‌پرسد چه می‌خواهیم.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

Including the release of American Alan Gross and freeing ofthree Cubans jailed in the US.

از جمله آزادی آلن گراس آمریکایی و آزادی سه شهروند کوبایی زندانی در ایالات متحده.

منبع: AP Listening Collection January 2015

Don't count on freeing up 30 minutes every day just to do your English practice.

منتظر آزاد کردن 30 دقیقه در هر روز فقط برای انجام تمرین انگلیسی خود نباشید.

منبع: Learn American pronunciation with Hadar.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید