Your actions contrast unfavourably with your principles.
اقدامات شما برخلاف اصول شما ناخوشایند است.
He contrasted her brashness unfavourably with his mother’s gentleness.
او جسارت او را به طور نامطلوبی با مهربانی مادرش مقایسه کرد.
Tom wanted to kick back at the people who had written so unfavourably about his new book in the newspapers.
تام میخواست به کسانی که به طرز نامناسبی در مورد کتاب جدیدش در روزنامهها نوشته بودند، واکنش نشان دهد.
Your actions contrast unfavourably with your principles.
اقدامات شما برخلاف اصول شما ناخوشایند است.
He contrasted her brashness unfavourably with his mother’s gentleness.
او جسارت او را به طور نامطلوبی با مهربانی مادرش مقایسه کرد.
Tom wanted to kick back at the people who had written so unfavourably about his new book in the newspapers.
تام میخواست به کسانی که به طرز نامناسبی در مورد کتاب جدیدش در روزنامهها نوشته بودند، واکنش نشان دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید