unfillable gap
شکاف غیرقابل پر کردن
unfillable role
نقش غیرقابل پر کردن
unfillable void
فضای خالی غیرقابل پر کردن
unfillable position
موقعیت غیرقابل پر کردن
unfillable need
نیاز غیرقابل برطرف کردن
unfillable space
فضای غیرقابل پر کردن
unfillable hole
سوراخ غیرقابل پر کردن
unfillable requirement
الزامات غیرقابل برآورده کردن
unfillable demand
تقاضای غیرقابل برآورده کردن
the unfillable void in her heart was evident.
شکاف غیرقابل پر کردن در قلب او آشکار بود.
he felt an unfillable gap after his friend moved away.
او پس از نقل مکان دوستش، یک خلأ غیرقابل پر کردن احساس کرد.
the loss left an unfillable space in the community.
این فقدان یک فضای غیرقابل پر کردن در جامعه ایجاد کرد.
her unfillable dreams haunted her every night.
رویاهای غیرقابل پر کردن او هر شب او را آزار میداد.
there was an unfillable gap in the team's performance.
در عملکرد تیم یک شکاف غیرقابل پر کردن وجود داشت.
he faced an unfillable challenge in his career.
او با یک چالش غیرقابل پر کردن در حرفه خود روبرو شد.
the unfillable silence after the announcement was palpable.
سکوت غیرقابل پر کردن پس از اعلام قابل لمس بود.
she had an unfillable longing for her childhood.
او دلتنگی غیرقابل پر کردن برای دوران کودکی خود داشت.
the unfillable needs of the community require attention.
نیازهای غیرقابل پر کردن جامعه نیاز به توجه دارد.
his unfillable guilt lingered long after the incident.
گناه غیرقابل پر کردن او مدت طولانی پس از حادثه باقی ماند.
unfillable gap
شکاف غیرقابل پر کردن
unfillable role
نقش غیرقابل پر کردن
unfillable void
فضای خالی غیرقابل پر کردن
unfillable position
موقعیت غیرقابل پر کردن
unfillable need
نیاز غیرقابل برطرف کردن
unfillable space
فضای غیرقابل پر کردن
unfillable hole
سوراخ غیرقابل پر کردن
unfillable requirement
الزامات غیرقابل برآورده کردن
unfillable demand
تقاضای غیرقابل برآورده کردن
the unfillable void in her heart was evident.
شکاف غیرقابل پر کردن در قلب او آشکار بود.
he felt an unfillable gap after his friend moved away.
او پس از نقل مکان دوستش، یک خلأ غیرقابل پر کردن احساس کرد.
the loss left an unfillable space in the community.
این فقدان یک فضای غیرقابل پر کردن در جامعه ایجاد کرد.
her unfillable dreams haunted her every night.
رویاهای غیرقابل پر کردن او هر شب او را آزار میداد.
there was an unfillable gap in the team's performance.
در عملکرد تیم یک شکاف غیرقابل پر کردن وجود داشت.
he faced an unfillable challenge in his career.
او با یک چالش غیرقابل پر کردن در حرفه خود روبرو شد.
the unfillable silence after the announcement was palpable.
سکوت غیرقابل پر کردن پس از اعلام قابل لمس بود.
she had an unfillable longing for her childhood.
او دلتنگی غیرقابل پر کردن برای دوران کودکی خود داشت.
the unfillable needs of the community require attention.
نیازهای غیرقابل پر کردن جامعه نیاز به توجه دارد.
his unfillable guilt lingered long after the incident.
گناه غیرقابل پر کردن او مدت طولانی پس از حادثه باقی ماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید