unfillable

[ایالات متحده]/ʌnˈfɪləbl/
[بریتانیا]/ʌnˈfɪləbl/

ترجمه

adj. پر نشدنی

عبارات و ترکیب‌ها

unfillable gap

شکاف غیرقابل پر کردن

unfillable role

نقش غیرقابل پر کردن

unfillable void

فضای خالی غیرقابل پر کردن

unfillable position

موقعیت غیرقابل پر کردن

unfillable need

نیاز غیرقابل برطرف کردن

unfillable space

فضای غیرقابل پر کردن

unfillable hole

سوراخ غیرقابل پر کردن

unfillable requirement

الزامات غیرقابل برآورده کردن

unfillable demand

تقاضای غیرقابل برآورده کردن

جملات نمونه

the unfillable void in her heart was evident.

شکاف غیرقابل پر کردن در قلب او آشکار بود.

he felt an unfillable gap after his friend moved away.

او پس از نقل مکان دوستش، یک خلأ غیرقابل پر کردن احساس کرد.

the loss left an unfillable space in the community.

این فقدان یک فضای غیرقابل پر کردن در جامعه ایجاد کرد.

her unfillable dreams haunted her every night.

رویاهای غیرقابل پر کردن او هر شب او را آزار می‌داد.

there was an unfillable gap in the team's performance.

در عملکرد تیم یک شکاف غیرقابل پر کردن وجود داشت.

he faced an unfillable challenge in his career.

او با یک چالش غیرقابل پر کردن در حرفه خود روبرو شد.

the unfillable silence after the announcement was palpable.

سکوت غیرقابل پر کردن پس از اعلام قابل لمس بود.

she had an unfillable longing for her childhood.

او دلتنگی غیرقابل پر کردن برای دوران کودکی خود داشت.

the unfillable needs of the community require attention.

نیازهای غیرقابل پر کردن جامعه نیاز به توجه دارد.

his unfillable guilt lingered long after the incident.

گناه غیرقابل پر کردن او مدت طولانی پس از حادثه باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید