unflowered

[ایالات متحده]/[ˈʌnˌflaʊərd]/
[بریتانیا]/[ˈʌnˌflaʊərd]/

ترجمه

adj. بدون گل؛ فاقد شکوفه.
v. تبدیل شدن به بدون گل؛ از شکوفه افتادن؛ از دست دادن زیبایی یا جذابیت گل.

عبارات و ترکیب‌ها

unflowered garden

باغ بدون گل

an unflowered state

یک وضعیت بدون گل

unflowered potential

ظرفیت بدون شکوفه

stayed unflowered

بدون شکوفه باقی ماند

unflowered beauty

زیبایی بدون شکوفه

unflowered promise

وعده بدون شکوفه

unflowered youth

جواني بدون شکوفه

unflowered spirit

روح بدون شکوفه

unflowered talent

استعداد بدون شکوفه

felt unflowered

احساس شکوفه نکردن کرد

جملات نمونه

the unflowered garden lacked vibrancy and color.

باغ بدون گل، از طراوت و رنگ تهی بود.

she preferred unflowered dresses with simple lines.

او ترجیح می داد لباس های بدون گل با خطوط ساده بپوشد.

the unflowered landscape felt stark and desolate.

منظره بدون گل، سرد و متروکه به نظر می رسید.

he designed an unflowered website with a minimalist aesthetic.

او یک وب سایت بدون گل با زیبایی شناسی مینیمال طراحی کرد.

the unflowered cake was elegantly simple and delicious.

کیک بدون گل به طرز شگفت انگیزی ساده و خوشمزه بود.

the artist chose an unflowered background for the portrait.

هنرمند برای پرتره یک پس زمینه بدون گل انتخاب کرد.

the unflowered wall provided a neutral canvas for the artwork.

دیوار بدون گل، یک بوم نقاشی خنثی برای اثر هنری فراهم کرد.

she wore an unflowered scarf with a plain design.

او یک روسری بدون گل با طرح ساده پوشید.

the unflowered pottery showcased the clay's natural texture.

ظروف بدون گل، بافت طبیعی خاک را به نمایش می گذاشت.

the unflowered room felt calm and serene.

اتاق بدون گل، آرام و باصفا احساس می شد.

he liked the unflowered simplicity of the design.

او از سادگی بدون گل طراحی خوشش می آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید