blossomed

[ایالات متحده]/blɒsəmd/
[بریتانیا]/ˈblɑːzəmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکوفه زده؛ شکوفا شده (زمان گذشته و شکل گذشته participle از blossom)؛ توسعه یافته؛ رونق گرفته؛ سالم‌تر (یا مطمئن‌تر، موفق‌تر) شده

عبارات و ترکیب‌ها

blossomed into success

به موفقیت شکوفه زد

blossomed with talent

با استعداد شکوفا شد

her confidence blossomed

اعتماد به نفس او شکوفا شد

جملات نمونه

the flowers have blossomed beautifully this spring.

گل‌ها در این بهار به زیبایی شکوفه داده‌اند.

her talent for painting blossomed over the years.

مهارت او در نقاشی در طول سال‌ها شکوفا شد.

friendships often blossom in times of adversity.

دوستی‌ها اغلب در زمان سختی شکوفا می‌شوند.

the garden blossomed with vibrant colors.

باغ با رنگ‌های زنده شکوفا شد.

new ideas blossomed during the brainstorming session.

ایده‌های جدید در طول جلسه بارش مغز شکوفا شدند.

her confidence blossomed after she received positive feedback.

اعتماد به نفس او پس از دریافت بازخورد مثبت شکوفا شد.

as the project progressed, creativity blossomed among the team.

با پیشرفت پروژه، خلاقیت در بین تیم شکوفا شد.

love blossomed between them during their travels.

عشق در طول سفرشان بین آنها شکوفا شد.

her interest in photography blossomed after she took a class.

علاقه او به عکاسی پس از گذراندن یک کلاس شکوفا شد.

the community blossomed with new businesses and activities.

جامعه با کسب و کارهای جدید و فعالیت‌ها شکوفا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید