unforgettable

[ایالات متحده]/ʌnfə'getəb(ə)l/
[بریتانیا]/ˌʌnfɚ'ɡɛtəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فراموش‌نشدنی; فراموش نخواهد شد

عبارات و ترکیب‌ها

unforgettable moments

لحظات فراموش‌نشدنی

جملات نمونه

that unforgettable first kiss.

بوسه اول فراموش‌نشدنی آن

an unforgettable tale of joy and heartbreak.

داستانی فراموش‌نشدنی از شادی و دل‌شکستگی

an unforgettable and moving book.

یک کتاب فراموش نشدنی و تکان دهنده

The trip had been unforgettable experience for both of us.

سفر برای هر دوی ما یک تجربه فراموش‌نشدنی بود.

It gives fans a chance to mix reality with illusion4 as they tour sites made famous in a string of movie classics, as well as such unforgettable stinkers.

این به طرفداران این فرصت را می‌دهد که واقعیت را با توهم ترکیب کنند، زیرا آنها از مکان‌هایی که در مجموعه‌ای از فیلم‌های کلاسیک و همچنین فیلم‌های بد مشهور شده‌اند، بازدید می‌کنند.

Yellow blessing helps deficient up unripely anecdotical, it is an unforgettable song, let each person of eggplant Tuo, also let go each person of eggplant Tuo is touched for it, gasp in admiration!

برکت زرد به کمبود کمک می‌کند تا قبل از رسیدن، داستان‌گویی کند، این یک آهنگ فراموش‌نشدنی است، اجازه دهید هر کسی از بادمجان تو، همچنین اجازه دهید هر کسی از بادمجان تو تحت تأثیر آن قرار گیرد، با تحسین نفس بکشد!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید