unfruitful

[ایالات متحده]/ʌn'fruːtfʊl/
[بریتانیا]/ʌn'frʊtfəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر مولد، بارور نشد، بی‌اثر، بیهوده، خالی.

جملات نمونه

The meeting was unfruitful.

جلسه نتیجه ای نداشت.

They had an unfruitful discussion.

آنها بحثی بی‌نتیجه داشتند.

The search for a solution proved unfruitful.

جستجو برای یافتن راه حل بی‌نتیجه بود.

Their efforts to negotiate were unfruitful.

تلاش‌های آنها برای مذاکره بی‌نتیجه بود.

The project turned out to be unfruitful.

پروژه در نهایت بی‌نتیجه بود.

The experiment yielded unfruitful results.

آزمایش نتایج بی‌نتیجه‌ای به دست آورد.

The investment proved to be unfruitful.

سرمایه‌گذاری بی‌نتیجه از آب درآمد.

Their attempts at reconciliation were unfruitful.

تلاش‌های آنها برای آشتی بی‌نتیجه بود.

The search for new leads was unfruitful.

جستجو برای یافتن سرنخ‌های جدید بی‌نتیجه بود.

The negotiations ended in an unfruitful stalemate.

مذاکرات در یک بن‌بست بی‌نتیجه به پایان رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید