unfurnished

[ایالات متحده]/ʌn'fɜːnɪʃt/
[بریتانیا]/ʌn'fɝnɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون مبلمان یا تجهیزات

جملات نمونه

he is unfurnished with the ideas of justice.

او با ایده‌های عدالت مجهز نیست.

The apartment is unfurnished, so we'll need to buy all the furniture.

آپارتمان مبله نیست، بنابراین باید تمام وسایل را بخریم.

She prefers unfurnished apartments because she likes to decorate her own space.

او آپارتمان‌های مبله را ترجیح می‌دهد زیرا دوست دارد فضای خود را تزئین کند.

The unfurnished room echoed with every step we took.

اتاق بدون وسایل با هر قدمی که برمی‌داشتیم پژواک داشت.

They decided to rent an unfurnished house and furnish it themselves.

آنها تصمیم گرفتند یک خانه بدون وسایل اجاره کنند و خودشان آن را مبله کنند.

The unfurnished office space was a blank canvas waiting to be filled.

فضای اداری بدون وسایل یک بوم خالی بود که منتظر پر شدن بود.

He rented an unfurnished apartment and slowly bought pieces of furniture over time.

او یک آپارتمان بدون وسایل اجاره کرد و به تدریج در طول زمان وسایل را خرید.

The unfurnished living room felt cold and empty.

نشیمن بدون وسایل سرد و خالی به نظر می‌رسید.

We moved into an unfurnished house and had to start from scratch.

ما به خانه‌ای بدون وسایل نقل مکان کردیم و مجبور شدیم از صفر شروع کنیم.

The unfurnished bedroom had a spacious feel to it.

اتاق خواب بدون وسایل حس و حال بزرگی داشت.

They are looking for an unfurnished apartment to rent in the city.

آنها به دنبال یک آپارتمان بدون وسایل برای اجاره در شهر هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید