unguided

[ایالات متحده]/ʌnˈɡaɪdɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈɡaɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کنترل نشده یا هدایت نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unguided missile

موشک بدون هدایت

unguided tour

تور بدون راهنما

unguided exploration

کاوش بدون راهنما

unguided behavior

رفتار بدون راهنمایی

unguided experience

تجربه بدون راهنما

unguided journey

سفر بدون راهنما

unguided learning

یادگیری بدون راهنما

unguided decision

تصمیم بدون راهنما

unguided path

مسیر بدون راهنما

unguided approach

رویکرد بدون راهنما

جملات نمونه

the unguided missile struck its target accurately.

موشک بدون هدایت به طور دقیق هدف خود را زد.

she felt lost and unguided in her career path.

او در مسیر شغلی خود احساس گمراهی و بی‌هدفی کرد.

his unguided enthusiasm sometimes led to mistakes.

اشتیاق بی‌هدف او گاهی اوقات منجر به اشتباه می‌شد.

the unguided tour left many visitors confused.

تور بدون راهنما بسیاری از بازدیدکنندگان را گیج کرد.

they embarked on an unguided adventure through the wilderness.

آنها به یک ماجراجویی بی‌هدف در طبیعت پرداختند.

his unguided approach to the project resulted in chaos.

رویکرد بی‌هدف او به پروژه منجر به هرج و مرج شد.

the unguided robot struggled to navigate the terrain.

ربات بدون هدایت برای پیمایش در زمین سخت تلاش کرد.

in an unguided discussion, opinions often clash.

در یک بحث بدون راهنما، نظرات اغلب با هم تضاد دارند.

he felt unguided in his search for meaning in life.

او در جستجوی معنای زندگی احساس گمراهی کرد.

the unguided exploration led to unexpected discoveries.

اکتشاف بی‌هدف منجر به کشف‌های غیرمنتظره شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید