unheeled rider
رider بدون کفش
staying unheeled
ماندن بدون کفش
unheeled feet
پاها بدون کفش
being unheeled
بودن بدون کفش
unheeled and free
بدون کفش و آزاد
unheeled child
کودک بدون کفش
once unheeled
یکبار بدون کفش
unheeled state
وضعیت بدون کفش
unheeled dancer
رقصنده بدون کفش
find unheeled
یافتن بدون کفش
the unheeled shoes were unsuitable for hiking on rocky terrain.
این کفشهای بدون پاشنه برای پیاده روی در زمینهای سنگین مناسب نبود.
she felt vulnerable in the unheeled sandals, especially walking at night.
او در کفشهای بدون پاشنه احساس آسیبپذیری میکرد، به ویژه وقتی در شب پیاده روی میکرد.
he preferred unheeled loafers for their casual and comfortable style.
او از کفشهای لوفر بدون پاشنه به دلیل سبک راحت و غیررسمی خود پسندید.
the designer showcased a collection of elegant unheeled evening gowns.
طراح مجموعهای از کیفکهای زیبا و بدون پاشنه برای شب نمایش داد.
many women find unheeled ballet flats a practical choice for everyday wear.
زیادی از زنان کفشهای باتلیت بدون پاشنه را به عنوان یک انتخاب عملی برای لباسهای روزمره مییابند.
she opted for unheeled espadrilles for a relaxed summer look.
او از اسپادریلهای بدون پاشنه برای یک نگاه آرامشبخش در تابستان انتخاب کرد.
the unheeled slides were perfect for lounging around the pool.
این کفشهای بدون پاشنه برای استراحت در اطراف استخر کاملآ مناسب بود.
the store offered a wide variety of unheeled sandals in different colors.
این فروشگاه انواع گستردهای از کفشهای بدون پاشنه با رنگهای مختلف ارائه میدهد.
she wore unheeled canvas shoes for a comfortable and casual day.
او کفشهای کanvas بدون پاشنه را برای یک روز راحت و غیررسمی پوشید.
the unheeled mules provided a stylish yet comfortable alternative to heels.
این کفشهای مول بدون پاشنه یک جایگزین با سبک و راحتی برای کفشهای با پاشنه ارائه میدهد.
he purchased a pair of unheeled driving shoes for a classic look.
او یک جفت کفش راننده بدون پاشنه برای یک نگاه کلاسیک خریداری کرد.
unheeled rider
رider بدون کفش
staying unheeled
ماندن بدون کفش
unheeled feet
پاها بدون کفش
being unheeled
بودن بدون کفش
unheeled and free
بدون کفش و آزاد
unheeled child
کودک بدون کفش
once unheeled
یکبار بدون کفش
unheeled state
وضعیت بدون کفش
unheeled dancer
رقصنده بدون کفش
find unheeled
یافتن بدون کفش
the unheeled shoes were unsuitable for hiking on rocky terrain.
این کفشهای بدون پاشنه برای پیاده روی در زمینهای سنگین مناسب نبود.
she felt vulnerable in the unheeled sandals, especially walking at night.
او در کفشهای بدون پاشنه احساس آسیبپذیری میکرد، به ویژه وقتی در شب پیاده روی میکرد.
he preferred unheeled loafers for their casual and comfortable style.
او از کفشهای لوفر بدون پاشنه به دلیل سبک راحت و غیررسمی خود پسندید.
the designer showcased a collection of elegant unheeled evening gowns.
طراح مجموعهای از کیفکهای زیبا و بدون پاشنه برای شب نمایش داد.
many women find unheeled ballet flats a practical choice for everyday wear.
زیادی از زنان کفشهای باتلیت بدون پاشنه را به عنوان یک انتخاب عملی برای لباسهای روزمره مییابند.
she opted for unheeled espadrilles for a relaxed summer look.
او از اسپادریلهای بدون پاشنه برای یک نگاه آرامشبخش در تابستان انتخاب کرد.
the unheeled slides were perfect for lounging around the pool.
این کفشهای بدون پاشنه برای استراحت در اطراف استخر کاملآ مناسب بود.
the store offered a wide variety of unheeled sandals in different colors.
این فروشگاه انواع گستردهای از کفشهای بدون پاشنه با رنگهای مختلف ارائه میدهد.
she wore unheeled canvas shoes for a comfortable and casual day.
او کفشهای کanvas بدون پاشنه را برای یک روز راحت و غیررسمی پوشید.
the unheeled mules provided a stylish yet comfortable alternative to heels.
این کفشهای مول بدون پاشنه یک جایگزین با سبک و راحتی برای کفشهای با پاشنه ارائه میدهد.
he purchased a pair of unheeled driving shoes for a classic look.
او یک جفت کفش راننده بدون پاشنه برای یک نگاه کلاسیک خریداری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید