unhidden

[ایالات متحده]/ʌnˈhɪdən/
[بریتانیا]/ʌnˈhɪdən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نه پنهان، نه مخفی، باز

عبارات و ترکیب‌ها

unhidden truth

حقیقت پنهان

unhidden potential

ظرفیت پنهان

unhidden beauty

زیبایی پنهان

unhidden secrets

رازهای پنهان

unhidden talent

استعداد پنهان

unhidden feelings

احساسات پنهان

unhidden knowledge

دانش پنهان

unhidden opportunities

فرصت‌های پنهان

unhidden risks

خطرات پنهان

unhidden message

پیام پنهان

جملات نمونه

the truth was finally unhidden after years of speculation.

حقیقت پس از سال‌ها گمانه‌زنی سرانجام آشکار شد.

she felt relieved when her feelings were unhidden.

او احساس رهایی کرد وقتی احساساتش آشکار شدند.

the artist's emotions were unhidden in her latest work.

احساسات هنرمند در آخرین اثر او آشکار بود.

once the evidence was unhidden, the case took a new direction.

وقتی شواهد آشکار شد، پرونده مسیر جدیدی را طی کرد.

he unhidden his true intentions during the meeting.

او در طول جلسه، اهداف واقعی خود را آشکار کرد.

the secrets of the past were unhidden through careful research.

رازهای گذشته از طریق تحقیقات دقیق آشکار شدند.

her talent was unhidden after she performed on stage.

بعد از اینکه روی صحنه اجرا کرد، استعداد او آشکار شد.

once the layers were peeled back, the truth was unhidden.

وقتی لایه‌ها کنار زده شدند، حقیقت آشکار شد.

the unhidden flaws in the plan caused major issues.

نقص‌های آشکار در طرح باعث ایجاد مشکلات بزرگی شد.

her emotions were unhidden during the heartfelt speech.

احساسات او در طول سخنرانی صمیمانه آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید