unhittable

[ایالات متحده]/[ˌʌnˈhɪtəbl]/
[بریتانیا]/[ˌʌnˈhɪtəbl]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر قابل ضرب؛ ناکارآمد در زدن؛ در بейسبال، توصیف یک بازیکن که به طور مداوم قادر به ضربه زدن به توپ پرتاب شده نیست.

عبارات و ترکیب‌ها

unhittable pitch

تیمی که نمی‌توان آن را به دست آورد

seemingly unhittable

به نظر می‌رسد نمی‌توان آن را به دست آورد

was unhittable

بود نمی‌توان آن را به دست آورد

become unhittable

شده نمی‌توان آن را به دست آورد

truly unhittable

به واقعیت نمی‌توان آن را به دست آورد

an unhittable zone

یک منطقه نمی‌توان آن را به دست آورد

nearly unhittable

تقریباً نمی‌توان آن را به دست آورد

he's unhittable

او نمی‌توان آن را به دست آورد

being unhittable

بودن نمی‌توان آن را به دست آورد

quite unhittable

خیلی نمی‌توان آن را به دست آورد

جملات نمونه

the pitcher's fastball was practically unhittable, leaving batters swinging and missing.

گوی خیابانی پیچر تقریباً غیرقابل ضرب بود، باعث شد تا بازیکنان بازی را از دست بدهند.

his unhittable curveball secured the victory for our team in the final inning.

کریکل غیرقابل ضرب او پیروزی تیم ما را در نهمین دور بازی تضمین کرد.

the robot's defense system proved unhittable during the simulated attack.

سیستم دفاع ربات در حمله شبیه سازی شده غیرقابل ضرب ثابت شد.

the target was designed to be unhittable, a true test of our skills.

هدف به گونه ای طراحی شد که غیرقابل ضرب باشد، یک آزمون واقعی از مهارت های ما.

the unhittable zone in the game was frustrating for even the best players.

منطقه غیرقابل ضرب در بازی برای بهترین بازیکنان نیز خسته کننده بود.

despite repeated attempts, the drone remained unhittable due to its maneuverability.

با وجود تلاش های متعدد، درونو به دلیل قابلیت های مانوری خود هنوز غیرقابل ضرب ماند.

the unhittable projectile whizzed past, narrowly avoiding the obstacle.

پرتابه غیرقابل ضرب از مانع عبور کرد و تنها به طور نزدیک از مانع دوریافت.

the virtual shield made the character unhittable for a brief period.

پرده مجازی باعث شد که شخصیت به مدت کوتاهی غیرقابل ضرب شود.

the unhittable area around the boss required precise timing to navigate.

منطقه غیرقابل ضرب اطراف سرپرست نیاز به زمان بندی دقیق برای عبور داشت.

the player's strategy revolved around exploiting the opponent's unhittable weakness.

استراتژی بازیکن حول و حول از استفاده از ضعف غیرقابل ضرب حریف می چرخید.

the unhittable target forced us to rethink our entire approach.

هدف غیرقابل ضرب ما را مجبور کرد تا تمام رویکرد خود را بازنگری کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید