unhorsing

[ایالات متحده]/ʌnˈhɔːsɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈhɔrsɪŋ/

ترجمه

v. عمل بیرون کردن کسی از اسب؛ به زیر کشیدن یا شکست دادن

عبارات و ترکیب‌ها

unhorsing opponent

سرنگون کردن حریف

unhorsing knight

سرنگون کردن شوالیه

unhorsing challenge

چالش سرنگونی

unhorsing tactics

تاکتیک های سرنگونی

unhorsing victory

پیروزی در سرنگونی

unhorsing duel

دوئل سرنگونی

unhorsing strategy

استراتژی سرنگونی

unhorsing maneuver

حرکت سرنگونی

unhorsing blow

ضربه سرنگونی

unhorsing event

رویداد سرنگونی

جملات نمونه

the knight was famous for his unhorsing skills in tournaments.

سوارکار به دلیل مهارت‌های بی‌اسب‌اش در مسابقات مشهور بود.

unhorsing opponents quickly became his signature move.

سرنگون کردن حریفان به سرعت به حرکت ویژه او تبدیل شد.

he practiced unhorsing techniques every day to improve.

او هر روز برای بهبود، تکنیک‌های بی‌اسبی را تمرین می‌کرد.

the crowd cheered when he executed a perfect unhorsing.

تماشاگران وقتی او یک بی‌اسبی عالی انجام داد تشویق کردند.

unhorsing can be a dangerous maneuver if not done correctly.

بی‌اسبی می‌تواند یک مانور خطرناک باشد اگر به درستی انجام نشود.

in medieval times, unhorsing was a sign of skill and bravery.

در دوران قرون وسطی، بی‌اسبی نشانه‌ای از مهارت و شجاعت بود.

he celebrated his victory after unhorsing his rival.

او پس از بی‌اسب کردن رقیب خود پیروزی خود را جشن گرفت.

unhorsing opponents requires both strength and strategy.

سرنگون کردن حریفان هم به قدرت و هم به استراتژی نیاز دارد.

she watched the unhorsing technique with great interest.

او با علاقه زیاد تکنیک بی‌اسبی را تماشا کرد.

the unhorsing incident was the highlight of the match.

حادثه بی‌اسبی اوج مسابقه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید