unicycle

[ایالات متحده]/ˈjuːnɪsaɪkəl/
[بریتانیا]/ˈjunɪˌsaɪkəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسیله نقلیه‌ای با یک چرخ، که معمولاً با پدال‌ها به حرکت در می‌آید

عبارات و ترکیب‌ها

ride unicycle

سوار شدن بر یک چرخ

learn unicycle

یادگیری یک چرخ

perform unicycle

اجرای یک چرخ

balance unicycle

تعادل یک چرخ

practice unicycle

تمرین یک چرخ

enjoy unicycle

لذت بردن از یک چرخ

buy unicycle

خرید یک چرخ

fix unicycle

تعمیر یک چرخ

teach unicycle

آموزش یک چرخ

watch unicycle

تماشای یک چرخ

جملات نمونه

he learned to ride a unicycle in just a few weeks.

او یاد گرفت که در عرض چند هفته سوار یک چرخ سواری شود.

unicycles are often used in circus performances.

چرخ‌های یک‌چرخه اغلب در اجراهای سیرک استفاده می‌شوند.

she practiced her unicycle skills every day.

او هر روز مهارت‌های سواری با چرخ یک‌چرخه خود را تمرین می‌کرد.

riding a unicycle requires good balance and coordination.

سواری با چرخ یک‌چرخه نیاز به تعادل و هماهنگی خوب دارد.

he joined a unicycle club to meet other enthusiasts.

او برای ملاقات با سایر علاقه مندان به یک باشگاه چرخ یک‌چرخه پیوست.

unicycle racing is an exciting and challenging sport.

مسابقات چرخ یک‌چرخه یک ورزش هیجان انگیز و چالش برانگیز است.

she can perform tricks on her unicycle.

او می‌تواند روی چرخ یک‌چرخه خود حرکات نمایشی انجام دهد.

unicycling is a great way to improve your core strength.

سواری با چرخ یک‌چرخه راهی عالی برای بهبود قدرت مرکزی شماست.

he uses a unicycle for commuting to work.

او از چرخ یک‌چرخه برای رفتن به محل کار استفاده می‌کند.

unicycles come in various sizes and styles.

چرخ‌های یک‌چرخه در اندازه‌ها و طرح‌های مختلف عرضه می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید