uniformer

[ایالات متحده]/ˈjuːnɪfɔːmə/
[بریتانیا]/ˈjuːnɪfɔːrmər/

ترجمه

n. مبدل قدرت؛ مبدل فرکانس

جملات نمونه

the uniformer on the assembly line aligns collars before the shirts go to packing.

کارگر یکنواخت کننده در خط تولید گالیم‌ها را قبل از اینکه کت‌ها به بسته‌بندی بروند، تنظیم می‌کند.

after washing, the hotel runs every bedsheet through a uniformer to keep the corners crisp.

پس از شستن، هتل هر پرده‌ی خواب را از طریق یکنواخت کننده می‌گذراند تا گوشه‌ها تیز بمانند.

the laundry uniformer smooths wrinkles and sets a consistent crease on every pair of trousers.

یکنواخت کننده‌ی لباس‌های شسته‌شده چین‌های لباس‌ها را صاف می‌کند و یک خط یکنواخت روی هر جفت شلوار می‌گذارد.

we scheduled routine maintenance for the uniformer to prevent downtime during peak season.

ما نگهداری روتین برای یکنواخت کننده را برنامه‌ریزی کردیم تا در فصل پر فعالیت از توقف جلوگیری شود.

the operator adjusted the uniformer settings to match the fabric thickness.

اپراتور تنظیمات یکنواخت کننده را به گونه‌ای تنظیم کرد تا با ضخامت پارچه مطابقت داشته باشد.

a faulty sensor in the uniformer caused uneven pressing across the sleeves.

سنسور معیوب در یکنواخت کننده باعث ایجاد فشار نامتعادل در طول دست‌پوش‌ها شد.

the factory installed a new uniformer to improve garment consistency across batches.

کارخانه یک یکنواخت کننده جدید نصب کرد تا یکنواختی لباس‌ها در هر دسته‌بندی بهبود یابد.

our technician calibrated the uniformer before the first production run of the day.

تکنیسیون ما یکنواخت کننده را قبل از اولین دفعه‌ی تولید در روز تنظیم کرد.

for delicate uniforms, they run a lower-temperature cycle on the uniformer.

برای لباس‌های یکنواخت کننده‌ی حساس، آن‌ها یک چرخه‌ی دمای پایین‌تر را روی یکنواخت کننده اجرا می‌کنند.

the uniformer handled the jackets smoothly, but it struggled with heavy denim.

یکنواخت کننده جاکت‌ها را به سادگی مدیریت می‌کرد، اما با چرم‌های سنگین مشکل داشت.

quality control rejected the lot because the uniformer left faint shine marks on the fabric.

کنترل کیفی دسته‌ای را رد کرد چون یکنواخت کننده نشانه‌های نوری ضعیفی روی پارچه گذاشت.

during training, she learned how to feed garments evenly into the uniformer.

در طول آموزش، او یاد گرفت که چگونه لباس‌ها را به طور یکنواخت به یکنواخت کننده وارد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید