uninviting

[ایالات متحده]/ʌnɪn'vaɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˌʌnɪn'vaɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر جذاب، فاقد جذابیت، ناخوشایند.

جملات نمونه

The hotel lobby had an uninviting atmosphere.

فضای لابی هتل، حال و هوای نامناسبی داشت.

The old mansion looked uninviting from the outside.

خانه قدیمی از بیرون حال و هوای نامناسبی داشت.

The restaurant's dim lighting made it feel uninviting.

نور کم رستوران باعث می‌شد حال و هوای نامناسبی داشته باشد.

The barren landscape appeared uninviting and desolate.

منظره بایر و متروکه، حال و هوای نامناسب و متروکه داشت.

The rundown neighborhood had an uninviting vibe.

محله فرسوده حال و هوای نامناسبی داشت.

The uninviting weather kept people indoors.

آب و هوای نامناسب مردم را در داخل خانه نگه داشت.

The shop's uninviting display deterred customers.

چیدمان نامناسب مغازه مشتریان را منصرف می‌کرد.

The unwelcoming reception made the guests feel uninviting.

دریافت غیر دوستانه باعث شد مهمانان احساس کنند که نامناسب هستند.

The uninviting menu options left us disappointed.

گزینه‌های منوی نامناسب ما را ناامید کرد.

The uninviting color scheme of the room made it feel unwelcoming.

طرح رنگ نامناسب اتاق باعث می‌شد احساس ناخوشایندی داشته باشد.

نمونه‌های واقعی

None observed that the uninviting pittance set aside for his midday repast, remained for several days untouched.

بدون اینکه متوجه شوند، مبلغ ناچیزی که برای وعده ظهر او در نظر گرفته شده بود، چندین روز دست نخورده باقی ماند.

منبع: American Version Language Arts Volume 6

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید