unitary

[ایالات متحده]/'juːnɪt(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'junətɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یک واحد؛ منفرد؛ یکنواخت.

عبارات و ترکیب‌ها

unitary state

دولت واحد

unitary system

سیستم واحد

unitary government

دولت یکپارچه

unitary transformation

تبدیل یکپارچه

unitary matrix

ماتریس واحد

unitary operator

عملگر واحد

unitary group

گروه واحد

جملات نمونه

a sort of unitary wholeness.

نوعی یکپارچگی

a unitary rather than a federal state.

یک ایالت واحد، نه یک ایالت فدرال.

In other words, The Hermiticity of a matrix is invariant under unitary transformations.

به عبارت دیگر، هرمیت بودن یک ماتریس تحت تبدیل‌های یکتایی تغییرناپذیر است.

This paper is a study on the invertibility of the commutator of scalar-idempotent elements and scalar-involutory elements of a unitary ring.

این مقاله یک مطالعه در مورد قابلیت وارون‌پذیری کموتاتور عناصر اسکالر-همانی و عناصر اسکالر-درونی از یک حلقه واحدی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید