unmatched

[ایالات متحده]/ˌʌnˈmætʃt/
[بریتانیا]/ˌʌnˈmætʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌نظیر، بی‌همتا، بی‌نظیر.

جملات نمونه

a wrestler with an unmatched grip.

یک کشتی‌گیر با قدرت گرفتن بی‌نظیر

he has a talent unmatched by any other politician.

او دارای استعدادي است که هیچ سیاستمدار دیگری با آن برابری نمی کند.

Although blind by the explosion, he faced the future with unmatched courage.

با وجود نابینایی ناشی از انفجار، او با شجاعت بی نظیری با آینده روبرو شد.

Her talent is unmatched in the industry.

استعداد او در این صنعت بی‌نظیر است.

The team's dedication is unmatched.

تعهد تیم بی‌نظیر است.

His speed on the track is unmatched.

سرعت او در پیست بی‌نظیر است.

The restaurant offers unmatched views of the city skyline.

رستوران چشم اندازهای بی‌نظیری از خط افق شهر ارائه می‌دهد.

Their customer service is unmatched.

خدمات مشتریان آنها بی‌نظیر است.

The quality of their products is unmatched.

کیفیت محصولات آنها بی‌نظیر است.

She has an unmatched passion for music.

او اشتیاق بی‌نظیری به موسیقی دارد.

The company's success is unmatched in the industry.

موفقیت شرکت در این صنعت بی‌نظیر است.

The team's teamwork is unmatched.

همکاری تیمی آنها بی‌نظیر است.

Their commitment to excellence is unmatched.

تعهد آنها به برتری بی‌نظیر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید