unmeasurable value
ارزش غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable impact
تاثیر غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable joy
شادی غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable love
عشق غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable potential
ظرفیت غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable beauty
زیبایی غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable risk
ریسک غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable wisdom
حکمت غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable strength
قدرت غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable happiness
خوشحالی غیرقابل اندازه گیری
the love of a parent is often unmeasurable.
عشق یک والد اغلب غیرقابل اندازه گیری است.
her contribution to the project was unmeasurable.
مشارکت او در پروژه غیرقابل اندازه گیری بود.
there is an unmeasurable value in education.
ارزش غیرقابل اندازه گیری در آموزش وجود دارد.
the impact of the event was unmeasurable.
اثرگذاری این رویداد غیرقابل اندازه گیری بود.
his wisdom has an unmeasurable depth.
حکمت او عمق غیرقابل اندازه گیری دارد.
some experiences leave an unmeasurable mark on us.
برخی از تجربیات نشان غیرقابل اندازه گیری بر ما می گذارد.
the beauty of nature is often unmeasurable.
زیبایی طبیعت اغلب غیرقابل اندازه گیری است.
her unmeasurable kindness touched everyone.
مهربانی غیرقابل اندازه گیری او همه را تحت تاثیر قرار داد.
the potential of technology is unmeasurable.
ظرفیت فناوری غیرقابل اندازه گیری است.
there is an unmeasurable joy in helping others.
در کمک به دیگران شادی غیرقابل اندازه گیری وجود دارد.
unmeasurable value
ارزش غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable impact
تاثیر غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable joy
شادی غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable love
عشق غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable potential
ظرفیت غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable beauty
زیبایی غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable risk
ریسک غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable wisdom
حکمت غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable strength
قدرت غیرقابل اندازه گیری
unmeasurable happiness
خوشحالی غیرقابل اندازه گیری
the love of a parent is often unmeasurable.
عشق یک والد اغلب غیرقابل اندازه گیری است.
her contribution to the project was unmeasurable.
مشارکت او در پروژه غیرقابل اندازه گیری بود.
there is an unmeasurable value in education.
ارزش غیرقابل اندازه گیری در آموزش وجود دارد.
the impact of the event was unmeasurable.
اثرگذاری این رویداد غیرقابل اندازه گیری بود.
his wisdom has an unmeasurable depth.
حکمت او عمق غیرقابل اندازه گیری دارد.
some experiences leave an unmeasurable mark on us.
برخی از تجربیات نشان غیرقابل اندازه گیری بر ما می گذارد.
the beauty of nature is often unmeasurable.
زیبایی طبیعت اغلب غیرقابل اندازه گیری است.
her unmeasurable kindness touched everyone.
مهربانی غیرقابل اندازه گیری او همه را تحت تاثیر قرار داد.
the potential of technology is unmeasurable.
ظرفیت فناوری غیرقابل اندازه گیری است.
there is an unmeasurable joy in helping others.
در کمک به دیگران شادی غیرقابل اندازه گیری وجود دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید