measurable

[ایالات متحده]/ˈmeʒərəbl/
[بریتانیا]/ˈmeʒərəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل اندازه‌گیری، قابل کمی‌سازی، قابل ارزیابی؛ واضح؛ قابل توجه.

عبارات و ترکیب‌ها

measurable impact

تاثیر قابل اندازه‌گیری

measurable progress

پیشرفت قابل اندازه‌گیری

measurable set

مجموعه قابل اندازه‌گیری

جملات نمونه

a measurable figure in literature.

یک عدد قابل اندازه گیری در ادبیات.

within the measurable future

در بازه زمانی قابل سنجش

a small but measurable improvement in behaviour.

یک بهبود کوچک اما قابل اندازه گیری در رفتار.

objectives should be measurable and achievable.

اهداف باید قابل سنجش و دست یافتنی باشند.

come within a measurable distance of

در فاصله قابل سنجش قرار گرفتن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید