measurable impact
تاثیر قابل اندازهگیری
measurable progress
پیشرفت قابل اندازهگیری
measurable set
مجموعه قابل اندازهگیری
a measurable figure in literature.
یک عدد قابل اندازه گیری در ادبیات.
within the measurable future
در بازه زمانی قابل سنجش
a small but measurable improvement in behaviour.
یک بهبود کوچک اما قابل اندازه گیری در رفتار.
objectives should be measurable and achievable.
اهداف باید قابل سنجش و دست یافتنی باشند.
come within a measurable distance of
در فاصله قابل سنجش قرار گرفتن
measurable impact
تاثیر قابل اندازهگیری
measurable progress
پیشرفت قابل اندازهگیری
measurable set
مجموعه قابل اندازهگیری
a measurable figure in literature.
یک عدد قابل اندازه گیری در ادبیات.
within the measurable future
در بازه زمانی قابل سنجش
a small but measurable improvement in behaviour.
یک بهبود کوچک اما قابل اندازه گیری در رفتار.
objectives should be measurable and achievable.
اهداف باید قابل سنجش و دست یافتنی باشند.
come within a measurable distance of
در فاصله قابل سنجش قرار گرفتن
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید