unmitigated disaster
فاجعه غیرقابلکنترل
unmitigated failure
شکست غیرقابلکنترل
unmitigated chaos
هرج و مرج غیرقابلکنترل
the tour had been an unmitigated disaster .
سفر یک فاجعه تمام عیار بود.
The conference begins this week against a backdrop of unmitigated gloom.
کنفرانس این هفته در میان فضایی مملو از ناامیدی آغاز میشود.
With unmitigated gall he crashed the partyand then criticized the food.
با بیشرمی وصف ناپذیری، او مهمانی را خراب کرد و سپس به غذا ایراد گرفت.
unmitigated disaster
فاجعه غیرقابلکنترل
unmitigated failure
شکست غیرقابلکنترل
unmitigated chaos
هرج و مرج غیرقابلکنترل
the tour had been an unmitigated disaster .
سفر یک فاجعه تمام عیار بود.
The conference begins this week against a backdrop of unmitigated gloom.
کنفرانس این هفته در میان فضایی مملو از ناامیدی آغاز میشود.
With unmitigated gall he crashed the partyand then criticized the food.
با بیشرمی وصف ناپذیری، او مهمانی را خراب کرد و سپس به غذا ایراد گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید