unmitigated

[ایالات متحده]/ʌnˈmɪtɪɡeɪtɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈmɪtɪɡeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مطلق، کامل، کل

عبارات و ترکیب‌ها

unmitigated disaster

فاجعه غیرقابل‌کنترل

unmitigated failure

شکست غیرقابل‌کنترل

unmitigated chaos

هرج و مرج غیرقابل‌کنترل

جملات نمونه

the tour had been an unmitigated disaster .

سفر یک فاجعه تمام عیار بود.

The conference begins this week against a backdrop of unmitigated gloom.

کنفرانس این هفته در میان فضایی مملو از ناامیدی آغاز می‌شود.

With unmitigated gall he crashed the partyand then criticized the food.

با بی‌شرمی وصف ناپذیری، او مهمانی را خراب کرد و سپس به غذا ایراد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید