unmotherly

[ایالات متحده]/ʌnˈmʌðəli/
[بریتانیا]/ʌnˈmʌðərli/

ترجمه

adj. مانند یک مادر نیست; مناسب نقش یک مادر نیست; فاقد محبت مادری; بی‌رحم

عبارات و ترکیب‌ها

unmotherly behavior

رفتار غیرمادری

unmotherly instincts

غریزه غیرمادری

unmotherly love

عشق غیرمادری

unmotherly traits

ویژگی‌های غیرمادری

unmotherly figure

شخصیت غیرمادری

unmotherly actions

اقدامات غیرمادری

unmotherly attitude

نگاه غیرمادری

unmotherly decisions

تصمیمات غیرمادری

unmotherly qualities

کیفیت‌های غیرمادری

unmotherly presence

حضور غیرمادری

جملات نمونه

her unmotherly behavior shocked everyone at the party.

رفتار غیرمادری او باعث حیرت همه در مهمانی شد.

he described his childhood as unmotherly and lonely.

او دوران کودکی خود را غیرمادری و تنها توصیف کرد.

she felt guilty for being unmotherly towards her children.

او به خاطر رفتار غیرمادری خود با فرزندانش احساس گناه می کرد.

the unmotherly figure in the story represented neglect.

شخصیت غیرمادری در داستان نمادی از غفلت بود.

his unmotherly comments made her feel unwelcome.

اظهارات غیرمادری او باعث شد احساس نکند که مورد استقبال قرار گرفته است.

she was often criticized for her unmotherly approach to parenting.

او اغلب به خاطر رویکرد غیرمادری خود در تربیت مورد انتقاد قرار می گرفت.

her unmotherly instincts led her to pursue a career instead of family.

غریزه غیرمادری او را به سمت دنبال کردن یک شغل به جای خانواده سوق داد.

the character's unmotherly traits were explored in depth.

ویژگی های غیرمادری شخصیت به طور عمیقی مورد بررسی قرار گرفت.

he found comfort in her unmotherly demeanor during tough times.

او در دوران سخت در رفتار غیرمادری او آرامش یافت.

her unmotherly attitude surprised her friends who knew her well.

حالت غیرمادری او دوستانش را که او را خوب می شناختند، غافلگیر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید