unmoulds the clay
خمیر را از قالب میبرد
carefully unmoulds
به دقت خمیر را از قالب میبرد
unmoulds quickly
سریع خمیر را از قالب میبرد
unmoulds gently
نرم خمیر را از قالب میبرد
unmoulds plastic
پلاستیک را از قالب میبرد
unmoulds metal
فلز را از قالب میبرد
unmoulds perfectly
کاملاً خمیر را از قالب میبرد
unmoulds shapes
شکلهای خمیر را از قالب میبرد
unmoulds carefully
به دقت خمیر را از قالب میبرد
the baker carefully unmoulds the delicate pastries.
بیکر با دقت پریزهای نرم را از قالب جدا می کند.
the artist's vision slowly unmoulds the clay into a beautiful sculpture.
دیدگاه هنرمند به آرامی گلی را به یک اسکلت زیبایی تبدیل می کند.
the company's new strategy unmoulds a fresh approach to marketing.
استراتژی جدید شرکت یک رویکرد جدید به بازاریابی را ایجاد می کند.
experience unmoulds a person's character over time.
تجربه با گذشت زمان ویژگی های شخصی را تغییر می دهد.
the heat unmoulds the chocolate from the silicone mould.
گرما چکولت را از قالب سیلیکون جدا می کند.
the software unmoulds data into a user-friendly format.
نرم افزار داده ها را به یک فرمت کاربرپسند تبدیل می کند.
the process unmoulds the raw materials into finished products.
فرآیند مواد خام را به محصولات نهایی تبدیل می کند.
the chef unmoulds the soufflé with a gentle hand.
شکیف با دستی مهربان سو فله را از قالب جدا می کند.
the casting unmoulds the metal into the desired shape.
پریز فلز را به شکل مورد نظر تبدیل می کند.
the challenge unmoulds resilience and problem-solving skills.
چالش مقاومت و مهارت های حل مسئله را ایجاد می کند.
the new policy unmoulds a more inclusive workplace culture.
سیاست جدید فرهنگ کاری بیشتر ادغامی را ایجاد می کند.
unmoulds the clay
خمیر را از قالب میبرد
carefully unmoulds
به دقت خمیر را از قالب میبرد
unmoulds quickly
سریع خمیر را از قالب میبرد
unmoulds gently
نرم خمیر را از قالب میبرد
unmoulds plastic
پلاستیک را از قالب میبرد
unmoulds metal
فلز را از قالب میبرد
unmoulds perfectly
کاملاً خمیر را از قالب میبرد
unmoulds shapes
شکلهای خمیر را از قالب میبرد
unmoulds carefully
به دقت خمیر را از قالب میبرد
the baker carefully unmoulds the delicate pastries.
بیکر با دقت پریزهای نرم را از قالب جدا می کند.
the artist's vision slowly unmoulds the clay into a beautiful sculpture.
دیدگاه هنرمند به آرامی گلی را به یک اسکلت زیبایی تبدیل می کند.
the company's new strategy unmoulds a fresh approach to marketing.
استراتژی جدید شرکت یک رویکرد جدید به بازاریابی را ایجاد می کند.
experience unmoulds a person's character over time.
تجربه با گذشت زمان ویژگی های شخصی را تغییر می دهد.
the heat unmoulds the chocolate from the silicone mould.
گرما چکولت را از قالب سیلیکون جدا می کند.
the software unmoulds data into a user-friendly format.
نرم افزار داده ها را به یک فرمت کاربرپسند تبدیل می کند.
the process unmoulds the raw materials into finished products.
فرآیند مواد خام را به محصولات نهایی تبدیل می کند.
the chef unmoulds the soufflé with a gentle hand.
شکیف با دستی مهربان سو فله را از قالب جدا می کند.
the casting unmoulds the metal into the desired shape.
پریز فلز را به شکل مورد نظر تبدیل می کند.
the challenge unmoulds resilience and problem-solving skills.
چالش مقاومت و مهارت های حل مسئله را ایجاد می کند.
the new policy unmoulds a more inclusive workplace culture.
سیاست جدید فرهنگ کاری بیشتر ادغامی را ایجاد می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید