unmovable

[ایالات متحده]/ʌnˈmuːvəbl/
[بریتانیا]/ʌnˈmuːvəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر قابل حرکت

عبارات و ترکیب‌ها

unmovable object

شی غیرقابل حرکت

unmovable will

اراده ای غیرقابل تغییر

unmovable force

نیروی غیرقابل حرکت

unmovable belief

باور غیرقابل تغییر

unmovable stance

موضع غیرقابل تغییر

unmovable truth

حقیقت غیرقابل تغییر

unmovable faith

ایمان غیرقابل تغییر

unmovable nature

طبیعت غیرقابل حرکت

unmovable spirit

روح غیرقابل حرکت

unmovable principle

اصل غیرقابل تغییر

جملات نمونه

the statue stood unmovable in the center of the park.

مجسمه بدون حرکت در مرکز پارک ایستاده بود.

her beliefs remained unmovable despite the criticism.

با وجود انتقادها، باورهای او بدون تغییر باقی ماند.

the mountain range appeared unmovable against the skyline.

منطقه کوهستانی در برابر آسمان خطی به نظر بدون حرکت می‌رسید.

he felt unmovable in his decision to leave the job.

او در تصمیم خود برای ترک شغل احساس ثبات کرد.

her unmovable stance on the issue surprised everyone.

موضع بدون انعطاط او در مورد این موضوع همه را شگفت زده کرد.

the old tree stood unmovable through the storm.

درخت قدیمی در طول طوفان بدون حرکت ایستاده بود.

his unmovable resolve inspired the team.

اراده محکم او تیم را الهام بخشید.

the unmovable wall was a symbol of strength.

دیوار بدون حرکت نمادی از قدرت بود.

in her heart, she felt unmovable about her choices.

در قلبش، او در مورد انتخاب‌های خود احساس ثبات کرد.

the unmovable rules of the game must be followed.

قوانین بدون انعطاط بازی باید رعایت شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید