unnamedness

[ایالات متحده]/ʌnˈneɪmdnəs/
[بریتانیا]/ʌnˈneɪmdnəs/

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیت نام داشتن نداشتن؛ عدم داشتن نام

جملات نمونه

the unnamedness of the author created speculation among readers.

بی‌نام بودن نویسنده باعث ایجاد فرضیات در میان خوانندگان شد.

the document's unnamedness made verification difficult.

بی‌نام بودن این اسناد باعث سختی در تأیید شد.

we encountered the unnamedness of several key witnesses.

ما با بی‌نام بودن چند شاهد کلیدی مواجه شدیم.

the unnamedness surrounding the incident fueled conspiracy theories.

بی‌نام بودن اطراف این واقعه نظریات توطئه‌ای را تقویت کرد.

historical unnamedness has preserved the mystery for centuries.

بی‌نام بودن تاریخی این مystery را به مدت قرن‌ها حفظ کرده است.

the unnamedness of the tradition dates back to ancient times.

بی‌نام بودن این سنت به زمان‌های باستانی می‌رسد.

she struggled with the unnamedness of her emotions.

او با بی‌نام بودن احساسات خود کار داشت.

the unnamedness of the painting puzzled art historians.

بی‌نام بودن این نقاشی تاریخدان‌های هنر را به گیجاندن کشاند.

protocol unnamedness can lead to administrative challenges.

بی‌نام بودن پروتکل می‌تواند باعث چالش‌های اداری شود.

the unnamedness of the contributors was intentional.

بی‌نام بودن کسانی که کمک کردند قصدی بود.

cultural unnamedness often accompanies rapidly changing societies.

بی‌نام بودن فرهنگی اغلب با جوامعی که به سرعت در حال تغییر هستند همراه است.

the unnamedness in the contract required legal clarification.

بی‌نام بودن در قرارداد نیاز به روشن‌سازی قانونی داشت.

the unnamedness of the ancient manuscript baffled researchers.

بی‌نام بودن این متن باستانی محققان را به گیجاندن کشاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید