unphotogenic smile
خندهای که در عکس گرفته نمیشود
being unphotogenic
بودن خندهای که در عکس گرفته نمیشود
so unphotogenic
این样 خندهای که در عکس گرفته نمیشود
look unphotogenic
به نظر میرسد خندهای که در عکس گرفته نمیشود
unphotogenic person
شخصی که خندهای که در عکس گرفته نمیشود
really unphotogenic
واقعاً خندهای که در عکس گرفته نمیشود
find unphotogenic
پیدا کردن خندهای که در عکس گرفته نمیشود
inherently unphotogenic
خندهای که در عکس گرفته نمیشود به طور ذاتی
seem unphotogenic
به نظر میرسد خندهای که در عکس گرفته نمیشود
unphotogenic angle
زاویهای که خندهای که در عکس گرفته نمیشود
he's incredibly talented, but unfortunately, he's also quite unphotogenic.
او به طور ناگهانی استعداد فوقالعادهای دارد، اما متاسفانه به طور چشمگیری عکسگیری نمیکند.
the food looked delicious, but the unphotogenic lighting ruined the pictures.
غذا خوشطعم به نظر میرسید، اما روشنایی عکسگیری نمیکرد و عکسها را فاسد کرد.
despite being a great athlete, she's always been self-conscious about being unphotogenic.
اگرچه او یک ورزشکار بزرگ است، اما همیشه در مورد اینکه عکسگیری نمیکند، نگران بوده است.
trying to get a good photo of the landscape was difficult; it was rather unphotogenic.
سعي در گرفتن عکس خوبی از منظره دشوار بود؛ چون آن منظره به طور چشمگیری عکسگیری نمیکرد.
my dog is adorable in person, but he looks unphotogenic in almost every picture.
سگ من در واقعیت زیادا دوستداشتنی است، اما در تقریباً تمام عکسها عکسگیری نمیکند.
the old building had an unphotogenic facade, making it hard to capture its charm.
این ساختمان قدیمی دارای یک پوشش عکسگیری نمیکند، که این باعث میشود جذابیت آن را ثبت کردن دشوار باشد.
she admitted she felt unphotogenic without heavy makeup and filters on her phone.
او اعتراف کرد که بدون آرایش سنگین و فیلترهای گوشیاش احساس عکسگیری نمیکند.
the event organizers struggled to find a flattering angle for the unphotogenic speaker.
سازمانکنندگان رویداد سعی در یافتن زاویهای جذاب برای سخنران عکسگیری نمیکند، دشوار بود.
even with professional lighting, the subject proved stubbornly unphotogenic.
حتی با روشنایی حرفهای، موضوع به طور چشمگیری عکسگیری نمیکرد.
he's a naturally charming person, despite being notoriously unphotogenic.
او یک شخص جذاب طبیعی است، با وجود اینکه به طور شایانتوجهی عکسگیری نمیکند.
the product's unphotogenic design made it difficult to market effectively online.
طراحی عکسگیری نمیکنده محصول باعث شد که بازاریابی آن به طور مؤثر آنلاین دشوار باشد.
unphotogenic smile
خندهای که در عکس گرفته نمیشود
being unphotogenic
بودن خندهای که در عکس گرفته نمیشود
so unphotogenic
این样 خندهای که در عکس گرفته نمیشود
look unphotogenic
به نظر میرسد خندهای که در عکس گرفته نمیشود
unphotogenic person
شخصی که خندهای که در عکس گرفته نمیشود
really unphotogenic
واقعاً خندهای که در عکس گرفته نمیشود
find unphotogenic
پیدا کردن خندهای که در عکس گرفته نمیشود
inherently unphotogenic
خندهای که در عکس گرفته نمیشود به طور ذاتی
seem unphotogenic
به نظر میرسد خندهای که در عکس گرفته نمیشود
unphotogenic angle
زاویهای که خندهای که در عکس گرفته نمیشود
he's incredibly talented, but unfortunately, he's also quite unphotogenic.
او به طور ناگهانی استعداد فوقالعادهای دارد، اما متاسفانه به طور چشمگیری عکسگیری نمیکند.
the food looked delicious, but the unphotogenic lighting ruined the pictures.
غذا خوشطعم به نظر میرسید، اما روشنایی عکسگیری نمیکرد و عکسها را فاسد کرد.
despite being a great athlete, she's always been self-conscious about being unphotogenic.
اگرچه او یک ورزشکار بزرگ است، اما همیشه در مورد اینکه عکسگیری نمیکند، نگران بوده است.
trying to get a good photo of the landscape was difficult; it was rather unphotogenic.
سعي در گرفتن عکس خوبی از منظره دشوار بود؛ چون آن منظره به طور چشمگیری عکسگیری نمیکرد.
my dog is adorable in person, but he looks unphotogenic in almost every picture.
سگ من در واقعیت زیادا دوستداشتنی است، اما در تقریباً تمام عکسها عکسگیری نمیکند.
the old building had an unphotogenic facade, making it hard to capture its charm.
این ساختمان قدیمی دارای یک پوشش عکسگیری نمیکند، که این باعث میشود جذابیت آن را ثبت کردن دشوار باشد.
she admitted she felt unphotogenic without heavy makeup and filters on her phone.
او اعتراف کرد که بدون آرایش سنگین و فیلترهای گوشیاش احساس عکسگیری نمیکند.
the event organizers struggled to find a flattering angle for the unphotogenic speaker.
سازمانکنندگان رویداد سعی در یافتن زاویهای جذاب برای سخنران عکسگیری نمیکند، دشوار بود.
even with professional lighting, the subject proved stubbornly unphotogenic.
حتی با روشنایی حرفهای، موضوع به طور چشمگیری عکسگیری نمیکرد.
he's a naturally charming person, despite being notoriously unphotogenic.
او یک شخص جذاب طبیعی است، با وجود اینکه به طور شایانتوجهی عکسگیری نمیکند.
the product's unphotogenic design made it difficult to market effectively online.
طراحی عکسگیری نمیکنده محصول باعث شد که بازاریابی آن به طور مؤثر آنلاین دشوار باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید