unpiloted

[ایالات متحده]/ʌnˈpaɪlətɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈpaɪlɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کنترل نشده توسط یک خلبان

عبارات و ترکیب‌ها

unpiloted vehicle

وسیله نقلیه بدون خلبان

unpiloted drone

پهپاد بدون خلبان

unpiloted aircraft

هواپیمای بدون خلبان

unpiloted mission

ماموریت بدون خلبان

unpiloted system

سیستم بدون خلبان

unpiloted exploration

اکتشاف بدون خلبان

unpiloted flight

پرواز بدون خلبان

unpiloted operation

عملیات بدون خلبان

unpiloted technology

فناوری بدون خلبان

unpiloted spacecraft

وسایل نقلیه فضایی بدون خلبان

جملات نمونه

the unpiloted drone flew over the city.

پهپاد بدون سرنشین بر فراز شهر پرواز کرد.

researchers are testing unpiloted vehicles for exploration.

محققان وسایل نقلیه بدون سرنشین را برای اکتشافات آزمایش می کنند.

unpiloted aircraft can be used for surveillance.

می‌توان از هواپیماهای بدون سرنشین برای نظارت استفاده کرد.

the military deployed unpiloted systems for reconnaissance.

ارتش سیستم‌های بدون سرنشین را برای شناسایی مستقر کرد.

unpiloted missions reduce the risk to human life.

ماموریت‌های بدون سرنشین خطر برای زندگی انسان را کاهش می‌دهد.

they launched an unpiloted spacecraft to study mars.

آنها یک فضاپیما بدون سرنشین برای مطالعه مریخ پرتاب کردند.

unpiloted technology is advancing rapidly in aviation.

فناوری بدون سرنشین به سرعت در صنعت هوانوردی در حال پیشرفت است.

the unpiloted vehicle navigated through difficult terrain.

وسیله نقلیه بدون سرنشین از میان زمین‌های دشوار عبور کرد.

unpiloted systems are revolutionizing the logistics industry.

سیستم‌های بدون سرنشین صنعت لجستیک را متحول می‌کنند.

safety protocols are essential for unpiloted operations.

پروتکل‌های ایمنی برای عملیات بدون سرنشین ضروری هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید