unplanned

[ایالات متحده]/ˈʌnˈplænd/
[بریتانیا]/ˌʌn'plænd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. برنامه‌ریزی نشده; از قبل تنظیم نشده.

جملات نمونه

an unplanned adventure; an unplanned picnic.

یک ماجراجویی و پیک نیک غیرمنتظره

our unplanned manufacturing system continually overproduces consumer products.

سیستم تولیدی برنامه‌ریزی‌نشده ما به طور مداوم محصولات مصرفی را بیش از حد تولید می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید