unplugged

[ایالات متحده]/ʌnˈplʌɡd/
[بریتانیا]/ʌnˈplʌɡd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و شکل گذشته participle از unplug; برای برداشتن یک پلاگ از یک سوکت; برای برداشتن یک مانع

عبارات و ترکیب‌ها

unplugged session

نشست غیررسمی

unplugged concert

اجرای غیررسمی

unplugged performance

اجا اجرای غیررسمی

unplugged event

مراسم غیررسمی

unplugged style

سبک غیررسمی

unplugged version

نسخه غیررسمی

unplugged vibe

فضای غیررسمی

unplugged music

موسیقی غیررسمی

unplugged lifestyle

سبک زندگی غیررسمی

unplugged gathering

همایش غیررسمی

جملات نمونه

after a long week, i finally unplugged from work.

بعد از یک هفته طولانی، من بالاخره از کار جدا شدم.

he unplugged the devices to save energy.

او وسایل را برای صرفه‌جویی در مصرف انرژی جدا کرد.

we need to unplug and enjoy nature this weekend.

ما باید جدا شویم و آخر هفته از طبیعت لذت ببریم.

she felt refreshed after unplugging for a few days.

او بعد از چند روز جدا شدن، احساس تازگی کرد.

unplugged from social media, he found more time for hobbies.

با جدا شدن از رسانه‌های اجتماعی، زمان بیشتری برای سرگرمی‌ها پیدا کرد.

the retreat encouraged participants to unplug and relax.

این برنامه به شرکت‌کنندگان تشویق کرد که جدا شوند و استراحت کنند.

unplugging the tv helped us connect as a family.

جدا کردن تلویزیون به ما کمک کرد تا به عنوان یک خانواده ارتباط برقرار کنیم.

he unplugged his phone to avoid distractions.

او برای جلوگیری از حواس‌پرتی، تلفن خود را جدا کرد.

sometimes, it's good to be unplugged from technology.

گاهی اوقات، خوب است که از فناوری جدا شویم.

she prefers an unplugged lifestyle away from screens.

او یک سبک زندگی بدون فناوری را ترجیح می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید