unplugged session
نشست غیررسمی
unplugged concert
اجرای غیررسمی
unplugged performance
اجا اجرای غیررسمی
unplugged event
مراسم غیررسمی
unplugged style
سبک غیررسمی
unplugged version
نسخه غیررسمی
unplugged vibe
فضای غیررسمی
unplugged music
موسیقی غیررسمی
unplugged lifestyle
سبک زندگی غیررسمی
unplugged gathering
همایش غیررسمی
after a long week, i finally unplugged from work.
بعد از یک هفته طولانی، من بالاخره از کار جدا شدم.
he unplugged the devices to save energy.
او وسایل را برای صرفهجویی در مصرف انرژی جدا کرد.
we need to unplug and enjoy nature this weekend.
ما باید جدا شویم و آخر هفته از طبیعت لذت ببریم.
she felt refreshed after unplugging for a few days.
او بعد از چند روز جدا شدن، احساس تازگی کرد.
unplugged from social media, he found more time for hobbies.
با جدا شدن از رسانههای اجتماعی، زمان بیشتری برای سرگرمیها پیدا کرد.
the retreat encouraged participants to unplug and relax.
این برنامه به شرکتکنندگان تشویق کرد که جدا شوند و استراحت کنند.
unplugging the tv helped us connect as a family.
جدا کردن تلویزیون به ما کمک کرد تا به عنوان یک خانواده ارتباط برقرار کنیم.
he unplugged his phone to avoid distractions.
او برای جلوگیری از حواسپرتی، تلفن خود را جدا کرد.
sometimes, it's good to be unplugged from technology.
گاهی اوقات، خوب است که از فناوری جدا شویم.
she prefers an unplugged lifestyle away from screens.
او یک سبک زندگی بدون فناوری را ترجیح میدهد.
unplugged session
نشست غیررسمی
unplugged concert
اجرای غیررسمی
unplugged performance
اجا اجرای غیررسمی
unplugged event
مراسم غیررسمی
unplugged style
سبک غیررسمی
unplugged version
نسخه غیررسمی
unplugged vibe
فضای غیررسمی
unplugged music
موسیقی غیررسمی
unplugged lifestyle
سبک زندگی غیررسمی
unplugged gathering
همایش غیررسمی
after a long week, i finally unplugged from work.
بعد از یک هفته طولانی، من بالاخره از کار جدا شدم.
he unplugged the devices to save energy.
او وسایل را برای صرفهجویی در مصرف انرژی جدا کرد.
we need to unplug and enjoy nature this weekend.
ما باید جدا شویم و آخر هفته از طبیعت لذت ببریم.
she felt refreshed after unplugging for a few days.
او بعد از چند روز جدا شدن، احساس تازگی کرد.
unplugged from social media, he found more time for hobbies.
با جدا شدن از رسانههای اجتماعی، زمان بیشتری برای سرگرمیها پیدا کرد.
the retreat encouraged participants to unplug and relax.
این برنامه به شرکتکنندگان تشویق کرد که جدا شوند و استراحت کنند.
unplugging the tv helped us connect as a family.
جدا کردن تلویزیون به ما کمک کرد تا به عنوان یک خانواده ارتباط برقرار کنیم.
he unplugged his phone to avoid distractions.
او برای جلوگیری از حواسپرتی، تلفن خود را جدا کرد.
sometimes, it's good to be unplugged from technology.
گاهی اوقات، خوب است که از فناوری جدا شویم.
she prefers an unplugged lifestyle away from screens.
او یک سبک زندگی بدون فناوری را ترجیح میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید