unpowdered

[ایالات متحده]/[ʌnˈpaʊdəd]/
[بریتانیا]/[ʌnˈpaʊdəd]/

ترجمه

adj. بدون پودر پاشیده شده؛ بدون پودر.؛ بدون استفاده یا حاوی پودر (مثلاً در زمینه سلاح‌های ارتشی).

عبارات و ترکیب‌ها

unpowdered wig

کلاه موی بدون پودر

staying unpowdered

ماندن بدون پودر

unpowdered face

چهره بدون پودر

unpowdered state

حالت بدون پودر

quite unpowdered

بسیار بدون پودر

unpowdered and plain

بدون پودر و ساده

found unpowdered

بدون پودر یافت شد

appearing unpowdered

به نظر می‌رسد بدون پودر است

unpowdered shoulders

پлеч‌های بدون پودر

being unpowdered

در حال بودن بدون پودر

جملات نمونه

she preferred the unpowdered face of the actress.

او چهره‌ی بدون پودر بازیگر را ترجیح می‌داد.

the unpowdered cheeks looked naturally rosy.

گونه‌های بدون پودر به طور طبیعی گرم به نظر می‌رسید.

he admired her unpowdered and youthful complexion.

او به چهره‌ی بدون پودر و جوان او تحسین می‌کرد.

the model showcased an unpowdered, natural beauty.

مدل زیبایی طبیعی بدون پودر را نمایش داد.

she opted for an unpowdered look for the photoshoot.

او برای فتوشاپ به یک ظاهر بدون پودر انتخاب کرد.

the director wanted the actress to appear unpowdered on screen.

کارگردان می‌خواست بازیگر بدون پودر روی صفحه‌ی نمایش ظاهر شود.

he found her unpowdered appearance refreshing and genuine.

او ظاهر بدون پودر او را تازه و واقعی می‌یافت.

the makeup artist suggested an unpowdered base for the photo.

هنرمند مکی‌اپ پایه‌ای بدون پودر برای عکس پیشنهاد داد.

she valued an unpowdered face over heavy makeup.

او چهره‌ی بدون پودر را نسبت به مکی‌اپ سنگین ارزش‌مند می‌دانست.

the character's unpowdered look reflected her inner strength.

نگاه بدون پودر شخصیت، قوت داخلی او را نشان می‌داد.

he liked the simplicity of her unpowdered face.

او سادگی چهره‌ی بدون پودر او را دوست داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید