unpowered

[ایالات متحده]/ʌnˈpaʊəd/
[بریتانیا]/ʌnˈpaʊrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نداشتن قدرت یا انرژی

عبارات و ترکیب‌ها

unpowered device

دستگاه بدون برق

unpowered vehicle

وسیله نقلیه بدون برق

unpowered system

سیستم بدون برق

unpowered tool

ابزار بدون برق

unpowered aircraft

هواپیمای بدون برق

unpowered equipment

تجهیزات بدون برق

unpowered generator

ژنراتور بدون برق

unpowered pump

پمپ بدون برق

unpowered machinery

ماشین‌آلات بدون برق

unpowered fan

پنکه بدون برق

جملات نمونه

the unpowered vehicle struggled to climb the hill.

وسیله نقلیه بدون نیرو برای بالا رفتن از تپه تلاش کرد.

we need to find a way to move the unpowered boat.

ما باید راهی برای حرکت دادن قایق بدون نیرو پیدا کنیم.

the unpowered drone hovered silently above the field.

پهپاد بدون نیرو به آرامی بالای زمین شناور بود.

after the battery died, the toy became unpowered.

پس از تمام شدن باتری، اسباب بازی بدون نیرو شد.

the unpowered generator requires manual effort to operate.

ژنراتور بدون نیرو برای کار کردن به تلاش دستی نیاز دارد.

they left the unpowered car on the side of the road.

آنها ماشین بدون نیرو را کنار جاده رها کردند.

the unpowered glider soared gracefully in the sky.

گلایدر بدون نیرو به طور دلپذیر در آسمان پرواز کرد.

without fuel, the plane became unpowered and fell.

بدون سوخت، هواپیما بدون نیرو شد و افتاد.

the unpowered skateboard was difficult to control.

اسکیت بورد بدون نیرو کنترل آن دشوار بود.

the team designed an unpowered watercraft for the race.

تیم یک قایق تفریحی بدون نیرو برای مسابقه طراحی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید