unpregnant

[ایالات متحده]/ʌnˈprɛɡnənt/
[بریتانیا]/ʌnˈprɛɡnənt/

ترجمه

adj. باردار نیست

عبارات و ترکیب‌ها

stay unpregnant

غیر باردار بمانید

become unpregnant

غیر باردار شوید

remain unpregnant

غیر باردار بمانید

feel unpregnant

احساس کنید که باردار نیستید

stay unpregnant safely

به طور ایمن غیر باردار بمانید

stay unpregnant longer

برای مدت طولانی‌تری غیر باردار بمانید

be unpregnant now

حالا غیر باردار باشید

stay unpregnant together

با هم غیر باردار بمانید

stay unpregnant naturally

به طور طبیعی غیر باردار بمانید

stay unpregnant easily

به راحتی غیر باردار بمانید

جملات نمونه

the doctor confirmed that she is unpregnant.

پزشک تایید کرد که باردار نیست.

after the treatment, she is finally unpregnant.

پس از درمان، او بالاخره باردار نبود.

they were relieved to find out she was unpregnant.

آنها از شنیدن اینکه او باردار نبود، احساس راحتی کردند.

being unpregnant allowed her to travel freely.

باردار نبودن به او اجازه داد آزادانه سفر کند.

she felt a sense of freedom being unpregnant.

او با اینکه باردار نبود، احساس آزادی کرد.

they decided to wait until she was unpregnant to try again.

آنها تصمیم گرفتند تا زمانی که باردار نباشد دوباره تلاش کنند.

it was a relief to hear she was unpregnant.

شنیدن اینکه باردار نبود، یک تسلی بود.

she was grateful to be unpregnant after the scare.

او بعد از ترس، از اینکه باردار نبود سپاسگزار بود.

the couple discussed their future plans now that she is unpregnant.

زوج، برنامه های آینده خود را اکنون که باردار نیست، مورد بحث قرار دادند.

being unpregnant gave her time to focus on her career.

باردار نبودن به او زمان داد تا بر روی شغل خود تمرکز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید