stay unpregnant
غیر باردار بمانید
become unpregnant
غیر باردار شوید
remain unpregnant
غیر باردار بمانید
feel unpregnant
احساس کنید که باردار نیستید
stay unpregnant safely
به طور ایمن غیر باردار بمانید
stay unpregnant longer
برای مدت طولانیتری غیر باردار بمانید
be unpregnant now
حالا غیر باردار باشید
stay unpregnant together
با هم غیر باردار بمانید
stay unpregnant naturally
به طور طبیعی غیر باردار بمانید
stay unpregnant easily
به راحتی غیر باردار بمانید
the doctor confirmed that she is unpregnant.
پزشک تایید کرد که باردار نیست.
after the treatment, she is finally unpregnant.
پس از درمان، او بالاخره باردار نبود.
they were relieved to find out she was unpregnant.
آنها از شنیدن اینکه او باردار نبود، احساس راحتی کردند.
being unpregnant allowed her to travel freely.
باردار نبودن به او اجازه داد آزادانه سفر کند.
she felt a sense of freedom being unpregnant.
او با اینکه باردار نبود، احساس آزادی کرد.
they decided to wait until she was unpregnant to try again.
آنها تصمیم گرفتند تا زمانی که باردار نباشد دوباره تلاش کنند.
it was a relief to hear she was unpregnant.
شنیدن اینکه باردار نبود، یک تسلی بود.
she was grateful to be unpregnant after the scare.
او بعد از ترس، از اینکه باردار نبود سپاسگزار بود.
the couple discussed their future plans now that she is unpregnant.
زوج، برنامه های آینده خود را اکنون که باردار نیست، مورد بحث قرار دادند.
being unpregnant gave her time to focus on her career.
باردار نبودن به او زمان داد تا بر روی شغل خود تمرکز کند.
stay unpregnant
غیر باردار بمانید
become unpregnant
غیر باردار شوید
remain unpregnant
غیر باردار بمانید
feel unpregnant
احساس کنید که باردار نیستید
stay unpregnant safely
به طور ایمن غیر باردار بمانید
stay unpregnant longer
برای مدت طولانیتری غیر باردار بمانید
be unpregnant now
حالا غیر باردار باشید
stay unpregnant together
با هم غیر باردار بمانید
stay unpregnant naturally
به طور طبیعی غیر باردار بمانید
stay unpregnant easily
به راحتی غیر باردار بمانید
the doctor confirmed that she is unpregnant.
پزشک تایید کرد که باردار نیست.
after the treatment, she is finally unpregnant.
پس از درمان، او بالاخره باردار نبود.
they were relieved to find out she was unpregnant.
آنها از شنیدن اینکه او باردار نبود، احساس راحتی کردند.
being unpregnant allowed her to travel freely.
باردار نبودن به او اجازه داد آزادانه سفر کند.
she felt a sense of freedom being unpregnant.
او با اینکه باردار نبود، احساس آزادی کرد.
they decided to wait until she was unpregnant to try again.
آنها تصمیم گرفتند تا زمانی که باردار نباشد دوباره تلاش کنند.
it was a relief to hear she was unpregnant.
شنیدن اینکه باردار نبود، یک تسلی بود.
she was grateful to be unpregnant after the scare.
او بعد از ترس، از اینکه باردار نبود سپاسگزار بود.
the couple discussed their future plans now that she is unpregnant.
زوج، برنامه های آینده خود را اکنون که باردار نیست، مورد بحث قرار دادند.
being unpregnant gave her time to focus on her career.
باردار نبودن به او زمان داد تا بر روی شغل خود تمرکز کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید