unreligious

[ایالات متحده]/ʌn.rɪˈlɪdʒ.əs/
[بریتانیا]/ʌn.rɪˈlɪdʒ.əs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر مرتبط با دین؛ سکولار

عبارات و ترکیب‌ها

unreligious beliefs

باورهای غیردینی

unreligious lifestyle

سبک زندگی غیردینی

unreligious person

شخص غیردینی

unreligious views

دیدگاه‌های غیردینی

unreligious practices

اعمال غیردینی

unreligious society

جامعه غیردینی

unreligious culture

فرهنگ غیردینی

unreligious attitudes

نگرش‌های غیردینی

unreligious thoughts

افکار غیردینی

unreligious community

جامعه غیردینی

جملات نمونه

he identifies as an unreligious person.

او خود را فردی غیرمذهبی معرفی می‌کند.

many unreligious individuals find meaning in secular activities.

بسیاری از افراد غیرمذهبی معنا را در فعالیت‌های سکولار می‌یابند.

her unreligious views often spark interesting discussions.

دیدگاه‌های غیرمذهبی او اغلب بحث‌های جالبی را برمی‌انگیزد.

unreligious communities can still have strong moral values.

جامعه‌های غیرمذهبی هنوز هم می‌توانند ارزش‌های اخلاقی قوی داشته باشند.

he was raised in an unreligious household.

او در یک خانواده غیرمذهبی بزرگ شد.

being unreligious does not mean being immoral.

غیرمذهبی بودن به معنای بی‌اخلاقی نیست.

she prefers an unreligious approach to life.

او ترجیح می‌دهد رویکردی غیرمذهبی به زندگی داشته باشد.

unreligious people often seek knowledge in science.

افراد غیرمذهبی اغلب به دنبال دانش در علم هستند.

the unreligious lifestyle can be fulfilling.

سبک زندگی غیرمذهبی می‌تواند رضایت‌بخش باشد.

he feels comfortable being unreligious in a diverse society.

او در یک جامعه متنوع احساس راحتی می‌کند در حالی که غیرمذهبی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید