agnostic

[ایالات متحده]/æɡˈnɒstɪk/
[بریتانیا]/æɡˈnɑːstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آگنوستیک
adj. مربوط به آگنوستیسیزم
Word Forms
جمعagnostics

عبارات و ترکیب‌ها

agnosticism

اگنوستیک‌گرایی

جملات نمونه

he was an agnostic, a profane man.

او یک فرد بی‌خداترای و بی‌احترام بود.

He is agnostic about the existence of aliens.

او در مورد وجود موجودات فضایی بی‌خداترای است.

She is agnostic when it comes to choosing a career path.

او در مورد انتخاب مسیر شغلی بی‌خداترای است.

The scientist takes an agnostic stance on the controversial theory.

دانشمند در مورد این نظریه بحث‌برانگیز، موضع بی‌خداترایانه ای دارد.

Being agnostic about the outcome, he remained calm.

با وجود بی‌خداترایی در مورد نتیجه، او آرامش خود را حفظ کرد.

The author's agnostic views on religion are well-known.

دیدگاه‌های بی‌خداترایانه نویسنده در مورد مذهب به خوبی شناخته شده است.

She remains agnostic on the issue of climate change.

او در مورد موضوع تغییرات آب و هوایی همچنان بی‌خداترای است.

The politician's agnostic response disappointed both sides.

پاسخ بی‌خداترایانه سیاستمدار باعث ناامیدی هر دو طرف شد.

As an agnostic, he questions traditional beliefs.

همانطور که یک فرد بی‌خداترای است، او باورهای سنتی را زیر سوال می‌برد.

The agnostic approach to the problem led to further research.

رویکرد بی‌خداترایانه به مشکل منجر به تحقیقات بیشتر شد.

She maintains an agnostic attitude towards superstitions.

او در مورد خرافات، نگرش بی‌خداترایانه ای حفظ می‌کند.

نمونه‌های واقعی

And 10% would be Irreligious, Agnostic, or Atheist.

و ۱۰٪ بی‌دین، بی‌信仰 یا ملحد خواهند بود.

منبع: Realm of Legends

This was unexpected. Our studies were done in an agnostic way.

این غیرمنتظره بود. مطالعات ما به روشی بی‌طرفانه انجام شد.

منبع: PBS Health Interview Series

Ms Schaefer Riley—herself Jewish and married to an agnostic Jehovah's Witness—offers some non-alarming explanations.

خانم شفر رایلی - خود یهودی و متاهل با یک شاهد یحیوی بی‌طرف - توضیحات غیرتهدیدآمیزی ارائه می‌دهد.

منبع: The Economist - Comprehensive

There's a little bit more trust with the sales representatives in a Sephora store, because they're brand agnostic.

با نمایندگان فروش در یک فروشگاه سِفورا کمی بیشتر اعتماد وجود دارد، زیرا آنها نسبت به برند بی‌طرف هستند.

منبع: Wall Street Journal

You know that in every sense of the word you're an agnostic.

می‌دانید که به هر معنای آن، شما یک بی‌طرف هستید.

منبع: Beauty and Destruction (Part 2)

Are they favorable, hesitant, or agnostic?

آیا آنها مساعد، مردد یا بی‌طرف هستند؟

منبع: Quick thinking, smart communication.

However, he doesn't attend church, and regards himself as an agnostic.

با این حال، او به کلیسا نمی‌رود و خود را بی‌طرف می‌داند.

منبع: The virtues of human nature.

I didn't know what to believe. I saw no purpose in life. I stopped praying. I became an agnostic.

نمی‌دانستم چه باور کنم. هیچ هدفی در زندگی ندیدم. دست از دعا شستم. من به یک بی‌طرف تبدیل شدم.

منبع: The virtues of human nature.

What'd she say? She an agnostic?

او چی گفت؟ او یک بی‌طرف است؟

منبع: The Good Wife Season 4

I'm not suggesting you should act on your own self-interest, but be on guard, be agnostic.

من پیشنهاد نمی‌کنم که باید بر اساس منافع خود عمل کنید، اما مراقب باشید، بی‌طرف باشید.

منبع: Complete English Speech Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید