unresolved

[ایالات متحده]/ʌnrɪ'zɒlvd/
[بریتانیا]/ˌʌnrɪ'zɑlvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد عزم، بی‌تصمیم؛ نامشخص؛ حل نشده؛ به اجزای تشکیل‌دهنده تقسیم نشده.

عبارات و ترکیب‌ها

unresolved issue

مشکل حل‌نشده

جملات نمونه

Exuding aweful liminality and unresolved and unresolvable aporia?

با انتشار حدواستعلبی، حدّی و غیرقابل حل و رفع پارادوکس؟

The unresolved issue has caused tension between the two parties.

مشکل حل‌نشده باعث ایجاد تنش بین دو طرف شده است.

She left the meeting feeling unresolved about the decision.

او جلسه را با احساس نارضایتی در مورد تصمیم ترک کرد.

The unresolved conflict led to a breakdown in communication.

درگیری حل‌نشده منجر به فروپاشی ارتباطات شد.

The unresolved mystery kept everyone guessing.

معمای حل‌نشده همه را در تعجب نگه داشت.

The unresolved emotions from the past continue to affect her present relationships.

احساسات حل‌نشده از گذشته همچنان بر روابط فعلی او تأثیر می‌گذارند.

An unresolved trauma can have long-lasting effects on mental health.

تروماهای حل‌نشده می‌توانند اثرات طولانی‌مدت بر سلامت روان داشته باشند.

The unresolved issue needs to be addressed before moving forward.

مشکل حل‌نشده باید قبل از پیشرفت مورد رسیدگی قرار گیرد.

The unresolved questions in the research require further investigation.

سوالات حل‌نشده در تحقیقات نیاز به بررسی بیشتر دارد.

She felt an unresolved tension in the room during the meeting.

او در طول جلسه در اتاق احساس تنش حل‌نشده کرد.

The unresolved conflict between the two countries has lasted for years.

درگیری حل‌نشده بین دو کشور سال‌هاست که ادامه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید