unrewarded

[ایالات متحده]/ʌnrɪ'wɔːdɪd/
[بریتانیا]/ˌʌnrɪ'wɔrdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون دریافت هیچ پاداشی

جملات نمونه

he gave untiring and unrewarded service.

او خدمات خستگی‌ناپذیر و بی‌اثر ارائه کرد.

was embittered by years of unrewarded labor.

سال‌ها تلاش بی‌ثمر او را پر از کینه و تلخی کرد.

His hard work went unrewarded.

تلاش‌های سخت او بی‌ثمر ماند.

She felt unrewarded in her current job.

او در شغل فعلی خود احساس بی‌ارزشی می‌کرد.

The volunteer's efforts were left unrewarded.

تلاش‌های داوطلب بی‌ثمر ماند.

The team's dedication went unrewarded.

تعهد تیم بی‌ثمر ماند.

The artist's talent remained unrewarded for years.

سال‌ها استعداد هنرمند بی‌ارزش باقی ماند.

Despite his contributions, he was left unrewarded.

با وجود کمک‌هایش، او بی‌ارزش رها شد.

Her sacrifices went unrewarded.

قربانی‌های او بی‌ثمر ماند.

The student's hard work was left unrewarded.

تلاش‌های سخت دانش‌آموز بی‌ثمر ماند.

The employee's dedication went unrewarded.

تعهد کارمند بی‌ثمر ماند.

The company's success left some employees feeling unrewarded.

موفقیت شرکت باعث شد برخی از کارمندان احساس بی‌ارزشی کنند.

نمونه‌های واقعی

IT IS easy to be cynical about government—and rarely does such cynicism go unrewarded.

ساده است که در مورد دولت بدبین بود - و به ندرت چنین بدبینی پاداش داده نمی شود.

منبع: Dominance: Issue 2

Women are assigned 10 percent more work and spend more time on unrewarded, unrecognized and non-promotable tasks.

زنان 10 درصد بیشتر کار به آنها اختصاص داده می شود و زمان بیشتری را صرف وظایف غیرقابل پاداش، ناشناخته و غیرقابل ارتقا می کنند.

منبع: TED Talks (Audio Version) March 2022 Compilation

She knows that " the vocation of man is the obscure, lonely sacrifice, unrewarded, for the life of others" .

او می‌داند که «فراحل مرد، ایثارگری پنهان، تنهایی، بی‌ثمر برای زندگی دیگران است».

منبع: The Biography of Tolstoy

Well, I went to our C.F.O. , and I told him it just didn't seem fair that my right-hand man should go unrewarded.

خب، من به مدیر مالی ارشد خود رفتم و به او گفتم که به نظر من منصفانه نیست که دست راست من پاداش نگیرد.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5

The mysterious person who figured in his wife's past as " the secretary" had probably not been unrewarded for his share in her escape.

شخص مرموزی که در گذشته همسرش به عنوان "معاون" حضور داشت احتمالاً برای سهم خود در فرار او پاداش نگرفته بود.

منبع: The Age of Innocence (Part One)

" Captain, " said Robb when the man was done, " you have my thanks, and you will not go unrewarded. Lord Jason will take you back to your ship when we are done. Pray wait outside" .

« کاپیتان، » راب گفت وقتی مرد کارش را تمام کرد، « از شما تشکر می‌کنم و شما پاداش نخواهید گرفت. لرد جیسون شما را به کشتی‌تان باز می‌گرداند وقتی کارمان تمام شود. لطفاً بیرون منتظر بمانید.»

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

" Kings are expected to be open-handed to their followers. Did Lord Eddard teach his bastard nothing? Many of my knights and lords abandoned rich lands and stout castles in the south. Should their loyalty go unrewarded" ?

از پادشاهان انتظار می‌رود که سخاوتمندانه با پیروان خود رفتار کنند. آیا لرد ادارد به پسر نامشروعش هیچ درسی نداده است؟ بسیاری از شوالیه ها و لرد های من سرزمین های غنی و قلعه های مستحکم در جنوب را رها کردند. آیا باید وفاداری آنها پاداش نگیرد؟

منبع: A Dance with Dragons: The Song of Ice and Fire (Bilingual Chinese-English)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید